فرهاد 72
گاه می اندیشم ، چنان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم ، همین مرا بس که کوچه ای داشته باشم و باران . . . و دوستهایی در زندگیم باشند که زلال تر از باران هستند....
فرهاد 72
آب نریختـــــم ... که برگردی ...! آب ریختـــــم ... تـــا پاک شود ... هر چه رد پای توست از زنـــدگی ام......
فرهاد 72
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجههاشو سیر کنه, گوشت بدن خودشو میکند و میداد به جوجههاش میخوردند. زمستان تمام شد و کلاغ مرد! اما بچههاش نجات پیدا کردند و گفتند: آخی، خوب شد مرد, راحت شدیم از این غذای تکراری!
فرهاد 72
توسط موبایل
سلامممممممممم دوستای گلمممممممم
فرهاد 72
حافظهام .. همه چیز و همه کــــس را فراموش میکند!!... خسته شدم بس که سابیدمش..... و تو هر بار .. نمایانتر شدی!
فرهاد 72
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
فرهاد 72
مــن کـه میدانـم ... بـه کودکی هم اگر برگردم ... تو همــان شیشـهی شیر گمشدهام میشوی ..
فرهاد 72
چییییییییی ؟؟؟؟؟؟؟ وایییییییییی خدااااااااا ............... یعنی دوس پسلم میشییییییییییی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فرهاد 72
گفتم:خدايا از همه دلگيرم. گفت:حتي از من؟ گفتم:خدايا دلم را ربودند! گفت:پيش از من؟ گفتم:خدايا چقدر دوري؟ گفت:تو يا من؟ گفتم:خدايا تنها ترينم! گفت:بيشتر از من؟ گفتم:خدايا کمک خواستم. گفت:از غير از من؟ گفتم:خدايا دوستت دارم. گفت:بيش از من؟ گفتم:خدايا اينقدر نگو من! گفت: من تو ام تو من
فرهاد 72
کاریکاتور/ آغاز سرشماری نفوس و مسکن1390
فرهاد 72
ميگن علف بايد به دهن بزي شيرين بياد يه عمر سعي کرديم شيرين ترين علف دنيا باشيم غافل از اينکه طرف اصلأ بز نيست, گاوه...!
فرهاد 72
قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن . از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم اشکهایی را بریز که من ریختم دردها و خوشیهای من را تجربه کن ... ... ......سالهایی را بگذران که من گذراندم روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن همانطور که من انجام دادم ... شاید بعد از آن زمان بتوانی در مورد من قضاوت کنی