فرهاد 72
گاهـــی میبینـــی دور و بـــرت هیچکــــس نیـــست هیـــچکـــس ... شـایــد شــونــه هــای دشمنـــت بهتـــریــن پنــاهـــت بـــاشـــه ...!
فرهاد 72
ماهی ... ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه . تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه . دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن . دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابید . دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده . یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب
فرهاد 72
یک آقا پسری که قبل از ازدواجش خیلی هم دوست دختر داشت...بالاخره عاشق شد و ازدواج کرد....بعد خدا بهش یه دختر داد... یه روزبهش گفتم که یادته چجوری اشک دختر ها رو در میاوردی؟؟؟؟؟ حالا خودت هم دختر داری.....نظرت چیه...؟؟؟ تحمل اشکش و داری؟؟؟ بهم گفت: فقط می تونم بگم پشیمونم و امیدوارم همه اونها که دلشون رو شکستم منو ببخشن....هیچ پدری طاقت دیدن اشکهای دخترش و نداره.....!!!! آقایون پدر های آینده... به دختر دار شدنتون خوب فکر کنید...زمین گرده ها...
فرهاد 72
یه روز یه نامه دیگه واسم فرستاد که توش نوشته بود: من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم . . . آخه می دونی ؟ من اینجا خیلی تنهام . . . باز هم براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره می دونم . . . فکر خوبیه . . . آخه من هم . . . خیلی تنهام . . . حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم . . . و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که: نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام .
فرهاد 72
کسی ممطلبی نداره ؟ صفحه رو پر کردم هاااااااااااااااا
فرهاد 72
از دست زمان تیر باید بخوری،دائم غم ناگزیر باید بخوری ۱۰۰ مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست، بچه تو هنوز شیر باید بخوری!
فرهاد 72
اگر روزی محبت کردیم بی منت ، لذت بردیم بی گناه ، بخشيدیم بدون شرط ، آن روز واقعا زندگی کرده ایم
فرهاد 72
چه حقیرند مردمان،وقتی، نه جرات دوسـت داشتن دارند، نه اراده ی دوسـت نداشتن، نه لیاقت دوسـت داشته شدن، ......و نه متانت دوست داشته نشدن... اما شعر عـاشـقانه می خوانند، مُدام
فرهاد 72
آنان که ما را از رابطه با جنس مخالف میترسانند، خود نمازشان را به امید همخوابی با حوریان بهشت میخوانند...
فرهاد 72
او یک ""مرد"" هست! دستانش از یک زن زبرتر و پهنتر است... صورتش ته ریشی دارد قلبش به وصعت دریا جای گریه کردن به بالکن میرود و سیگار دود میکند! او با همان دستان زبرو پهنش تو را نوازش میکند با همان صورت ناصاف و ناملایم تورا میبوسد و تو آرام میشوی... آنقدر او را نامرد""نخوان""!!! انقدر پولو ماشینو ثروتش را ""نسنج"" فقط به او ""نخ بده"" تا زمینو زمان را برایت بدوزد فقط با او""روراست باش""تا دنیا را به پایت بریزد...!!!
فرهاد 72
می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است ... ... و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت ... ... باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی ... در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند ... آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند
فرهاد 72
دلـت را بتـکان ... غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن دلت را بتکان اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت ...دلت را محکم تر اگر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد و تمام آن غم های بزرگ و همه حسرت ها و آرزوهایت ...باز هم محکم تر از قبل بتکان تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد! حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟ خاطره، خاطره است باید باشد، باید بماند ...کافی ست؟ نه، هنوز دلت خاک دارد یک تکان دیگر بس است تکاندی؟ دلت را ببین چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟حالا این دل جای "او"ست دعوتش کن این دل مال "او"ست... همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالاو حالا تو ماندی و یک دل یک دل و یک قاب تجربه یک قاب تجربه و مشتی خاطره مشتی خاطره و یک "او"...خـانه تـکانی دلـت مبـارک
سلام...
15 سال و 13 روز و 3 ساعت و 42 دقيقه قبلسلام
15 سال و 13 روز و 3 ساعت و 41 دقيقه قبل