فرهاد 72
اعترافات تکان دهنده ... اعتراف میکنم بچه که بودم همیشه دلم میخواست یه جوری داداش کوچیکمو سر به نیست کنم! رفتم بقالی مرگ موش بگیرم آقاهه که میدونس چه فسقل مشنگیم بجاش آرد بهم داد منم ریختم تو قابلمه نهار! سر سفره وقتی همه شروع کردن به خوردن یهو گریهام گرفت! با چشمای خیس تا ته غذامو خوردم که همه با هم بمیریم!!!!!!! اعتراف میکنم تا سن 13-12 سالگی تحت تاثیر حرفای مادربزرگم که خیلی تو قید و بند حجاب بود با روسری میشستم جلوی تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت میکشیدم. زیاد میخندید فکر میکردم بهم نظر داره!! اعتراف یكی از دوستان: مامان بزرگ خدا بیامرز ما تو 95 سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه میکردن.. جمعیتم زیاد بود ... منو داداشمم تو بغل هم داشتیم گریه میکردیم .... اشک فراوون بود و خلاصه جو گریه بود ... یهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی ... یهو کل خونه رفت رو هوا ...حالا خندمون قطع نمیشد!!
فرهاد 72
پس این ها همه اسمش زندگی است.... دلتنگی ها ، دلخوشی ها ، ثانیه ها ، دقیقه ها.... حتی اگر تعدادشان ، به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد !
فرهاد 72
اینایی که فکر میکنن اگه نباشن آدم میمیره ! والا به خدا از این خبرا نیست.جهت اطلاعتون خوش و خرم داریم زندگیمونو میکنیم و حالشو میبریم.
فرهاد 72
تا درودی دگر بدروددددددددد
فرهاد 72
نقاب بد بینی رو از صورتت بردار و خودت باش !!!
فرهاد 72
وقت بخیر دوستای گلممممممممم
فرهاد 72
پشت یه ماشین نوشته بود: “به هرکی که دل بستم فرداش بهم گفت شارژ داری واسم بفرستی!!”
فرهاد 72
هر رهگذری محرم اسرار نگردد صحرای نمکزار چمن زار نگردد هرجا که رسیدی طرح رفاقت مکش ای دوست هر بی سر و پا یار وفادار نگردد
فرهاد 72
گاهی دلت می خواد انســــــــــان نباشی ... گوسفندی باشی ، پا روی یونجه هـــــــا بگذاری اما دلــــــــــی را دفن نکنی ...! گرگی باشی ، گوسفند هـــــــا را بدَری اما بدانی ، کــــــــارت از روی ذات است نه از روی هوس ...!
فرهاد 72
سلام شبتون بخیر .... چقدر سخت شده !!! ورود به گروه رو میگم هاااا !!!!