سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ
سید احمد ثاراللهی
اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بــــــــــــــــــــــــ ــــــــــمــون
سید احمد ثاراللهی
زندگی زندگی چون قفسی ست قفسی تنگ پر از تنهایی و چه خوب استلحظه ی غفلت ان زندانبان بعد از ان هم پرواز...
سید احمد ثاراللهی
من.. من از این فاصله ها دلگیرم... بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم... ساعت گریه و غم هیچ نمیخوابد ... و من در الفبای زمان خسته این تقدیرم...
سید احمد ثاراللهی
وقتی خواستم زندگی کنم،راهم را بستند.... وقتی خواستم ستایش کنم ،گفتند خرافات است... وقتی خواستم عاشق شوم، گفتند دروغ است... وقتی خواستم بگریم، گفتند بهانه است... وقتی خندیدم ،گفتند دیوانه است... دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم.....
سید احمد ثاراللهی
خواهم از گریه دهم خانه به سیلاب امشب دوستان را خبر از چشم پرآبم مکنید آه از راه محبت که چه بی پایان است با دو منزل که یکی وصل و یکی هجران است ای غایب از نظر به خدا میسپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
سید احمد ثاراللهی
دلم يك ورق پاره ي نازك است دلم را مچاله نكن نگو اين كه يك كاغذ باطله است به سطل زباله حواله نكن دلم دفتري كاهي است ورق هاي آن را نكن زود زود بيا بعضي از صفحه ها را بخوان از اول ببين حرف، حرف تو بود اگر باز از دست من دلخوري بيا اين "ببخشيد" هم مال تو نرو صبر كن، يك كمي صبر كن بيا اصلا اين دل دلم مال تو
سید احمد ثاراللهی
تا امروز میخواستم در ستایش عشق بنویسم.مفهومی قریب که در بستر اساطیر و افسانه ها جاریست و اینک ما میراث دار آنیم.اما گویا در این وادی سبزینگی ٬سپیدی و عشق همگی ممنوعست.ستایش از عشق برایم دیگر مفهومی جدا از پوسته خشکیده عادات گذشتگان دارد.عشق معاصر در رقصیدن با مرگ زیر جامه سبز٬بر سیاهی گرم آسفالت خیابانهاست.اکنون میخواهم در ستایش عشق نسلی بنویسم که زاده پاییز است اما به جستجوی خونین بهاری سبز به پا خواسته است.ما زادگان مهریم زنده به عشقیم
سید احمد ثاراللهی
آسان سور در مسير دالان خودم ، بي هدف و تنها ، بالا ميرم و پايين ميرم و آدمهاي تنبل و خسته رو با خودم بالا و پايين ميبرم . همه ي زندگي من با حالت تهوع ميگذ ر ه و من همينطور بالا و پايين ميرم . و اگر روزي از آار بيفتم ، مردي با پيچ گوشتي آهني از راه مير س ه و مغز م رو دستكاري ميك ن ه ، فكرم آه ازآار مي افت ه من باز به بالا و پايين رفتن ادامه ميدم و آدمهاي گيج و منگ رو با خودم بالا و پايين ميبرم
سید احمد ثاراللهی
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است!
سید احمد ثاراللهی
و بیایید تا بیاموزیم: نجابت را از گل سرخ/لطافت را ازبهار عطش را ازتابستان/تنهایی را از پاییز پاکیزگی را از زمستان/عشق را از اغماض ایثار را از عشق/و دوست داشتن را از مادر!
سید احمد ثاراللهی
میدونی بهترین دلتنگی چیه ؟ اینه که حضورتو حس کنم اما کنارم نباشی...
سید احمد ثاراللهی
زندگی یک آرزوی دور نیست؛ زندگی یک جست و جوی کور نیست زیستن در پیله پروانه چیست؟ زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست گوش کن ! دریا صدایت میزند؛ هرچه ناپیدا صدایت میزند جنگل خاموش میداند تو را؛ با صدایی سبز میخواند تو را زیر باران آتشی در جان توست؛ قمری تنها پی دستان توست پیله پروانه از دنیا جداست؛ زندگی یک مقصد بی انتهاست هیچ جایی انتهای راه نیست؛ این تمامش ماجرای زندگیست
سید احمد ثاراللهی
تو را دوست داشتن اگر یک خطاست به تکرار باران خطا میکنم.
سید احمد ثاراللهی
اینکه عاشق چه باشیم اساسی ترین مساله بشریست. واگر پاسخ این باشد:به هر آنچه هست(عشق)بورز درمیابیم که جهان پیرامون به همین ترتیب عشق میورزد و هیچ عشق ورزیدن دیگری نیست که جاودانه باشد...........
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 49 دقيقه قبل(س.الف.ث)