دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سید احمد ثاراللهی

تحصیلات معمول زمان خود را در رشت به ‌پایان برد و از محضر پدر خود نیز بهره گرفت. ثاری بعد از اتمام ت... درباره »
سید احمد ثاراللهی
مرد - مجرد
امتیاز: 8506

دنبال‌شدگان

(2098 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(837 کاربر)

گروه‌ها

(244 گروه)

بازدید

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی
در مشاعره

ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

اسم عشق و عاطفه با قلبامون بازی می شه هر کی با قانون خودش برای ما قاضی می شه این روزا هر چی عاشقه رو زندگی می کشه خط عشق و هوس یه معنی تو این کتابای غلط خلاصه دنیا ی شما برای من خیلی کمه تو این دیار بی کسی رفتن من مسلمه

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

لحظه ها آمدند و رفتند... ثانیه ها گذشتند اما تو نیامدی... نمی خواهی بیایی .... آسمان چشم انتظار مانده همیشه چشم انتظار است .... تو چه بخواهی و نخواهی این آسمان است که همیشه انتظار می کشد .... لحظه های سخت را بدون تو می گذرانم و تنها به این میاندیشم آنهمه دوست داشتن چه شد؟؟ به کجا رفت؟؟ و تنها به این میندیشم که آیا لحظه ی دیداری هم هست؟؟؟

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم... پررنگ ها را میبینیم... سخت ها را میخواهیم... غافل از این که خوب ها... آسان می آیند بی رنگ میمانند وبی صدا میروند...................

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و ویرانه ی خویش میبرم، تا که در آن نقطه ی دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه ی عشق زین همه خواهش بی جا و تباه می برم تا زه تو دورش سازم زتو، ای جلوه ی امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد، می رقصد اشک آه، بگزار که بگریزم من از تو، ای چشمه ی جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من بخدا غنچه ی شای بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله ی آه شدم، صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم، خنده به لب،خونین دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

ببار ای اسمون... بازم ببارای اسمون شاید منم گریه کنم بغض و سکوتو بشکم اشکمو بت هدیه کنم نگاه نکن که ساکتم دلم اسیر سایه هاست نگاه خسته مو ببین که لبریز ار گلایه هاست کویر خشک گونه ام اشکی به روی خود ندید لبام ز خنده دور شدن،هیشکی کلامی نشنید یه عمره غم تو دلمه،نشسته بیرون نمیره لبای بی خنده ی من تو حسرت غم میمیره ای اسمون تو هم ببار شاید یه کم سبک بشی نگاه به بغض من نکن نگو به زودی پیر میشی بازم ببار ای اسمون دل از خودت خسته تره از این کویر لعنتی کی منو خونه میبره؟

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

دوستم؟ کدام دوست؟ دوست واقعی؟ یا دوستی که..... دوستی وجود دارد؟ یا همه نقاب دوستی دارند؟ چه کسی دلتنگیهای مرا قبول میکند؟ چه کسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

ائینه ها رسم دلتنگی رو خوب می دانند انعکاس نبودنت تکرار تصویر تنهایی من است !!!!

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی می روید رز ی که تنها در کنار عکس من خاطرات کهنه را مو به مو از بر کنی ....

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

زیباست به خاطر تو زیستن و به خاطر تو ماندن و به پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن .... وبرای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن .... ای کاش می دانستی بودن تو .... به دور از دست های مهربانت زندگی چه ناشکیباست .....

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

کلاغ و طوطی هر دو سیاه و زشت افریده شدند, طوطی شکایت کرد و خداوند او را زیبا کرد, ولی کلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نیکوست . و نتیجه ان شد که می بینی!!! طوطی همیشه در قفس و کلاغ همیشه ازاد !!!!!

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

دیروز با یه دسته گل سرخ امده بود دیدنم با یه نگاه مهربون همون نگاهی که سالها ارزوشو داشتم و از من دریغ می کرد گریه کرد وگفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاش می کردم وقتی رفت ..... سنگ قبرم از اشک چشماش خیس شده بود ...

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

دگرباره تو را در ساحت مقدس عشق از کف می دهم و به خدای خود که تنها نگهبان تو برای حضورت در این ساحت است، پناه می برم. اطمینان دارم نگهبان خوبی برگزیده ام. گهگداری چشمانم می سوزد و طاقت اشکهای بیشتر را ندارد. چه کنم. توانم بسیار کم است. مبارزه عشق اگر سالها به طول انجامد، اگر پیچ و خم فراوان دارد، اگر قدرت برابری با ناملایمات می خواهد، باید بود و تحمل کرد. باید کشید و صبور بود و مبارزه کرد. یاد خدا را نگهبان دل افسار گسیخته ام می کنم و هم، از او می خواهم تو را پاس بدارد و اگر ناملایمات دست آزار بر تو بلند کرد، توانایی ات را افزون کند. حتی اگر یادت رفت پنجره اتاق آجر مشکی ات را باز کنی، سری به جزوه های نوشته شده تابستانهای گذشته بزن. شاید واژه امیدی نگاشته شده باشد. من آه دلم را بدست نسیم پاییزی داده ام. دانه به دانه آجرهای مشکی اتاقت، تجسم آن آه اند.

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

فصل حقیقی عشق لحظه ای است که در میابیم که تنها ماییم که عاشقیم... و کس دیگری چون ما عاشق نبوده است! و هیچکس دیگر نیز چون ما عاشق نخواهد بود برای امروز و فردا عهد می بندم : عهد می بندم نه در صداقت تو شک کنم و نه بی اعتماد و محبت تو را می پذیرم بی آنکه دغدغه فردا داشته باشم چون میدانم . فردا... بیش از امروز دوستت خواهم داشت دوستت دارم را با چه زبانی باید گفت به تو که از زبان عشق شیرین تر باشد؟

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

درس زندگی: بر لب جویی و در کنار کسی که دوستش داشتم نشسته بودم.کف دستش را در جوی فرو برد و آن را بیرون آورده و به من نشان داد و گفت:آبی که کف دستم جای گرفته میبینی؟این نشانه عشق من است! و به راستی چنین بود...ما زمانیکه دستانمان را با دقت باز نگه داریم آب در کف دستها باقی میماند.اما اگر انگشتانمان را سفت و سخت به هم بچسبانیم و و سعی کنیم که آبها را به اجبار در دستهایمان نگه داریم یک قطره آب هم در کف دستهایمان باقی نمی ماند. اینست بزرگترین اشتباهی که مردم در هنگام عاشق شدن مرتکب میشوند...آنها میخواهند عشق را به اجبار حفظ کنند...به او امر کنند ...از او انتظار دارند...او را محدود میکنن... بدینگونه است که عشقشان همچون همان آبها با کوچکترین تکانی از بین میرود و نابود میشود.....

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

تنها گرگها نیستند که لباس میش میپوشند! گاهی پرستو ها هم لباس مرغ عشق بر تن میکنند!!عاشق که شدی کوچ میکنند