سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
گردی از راهی نمی خیزد سواران را چه شد مرده اند از بیم یاران نامداران را چه شد جز صدای جغد ها چیزی نمی آید به گوش قمریان آخر کجا رفتند ساران راچه شد از هجوم کرکسان شوم قلب من گرفت بلبلان قرقاولان کبکان هزاران را چه شد دور تا دور من از دشمن سیاهی می زند دوستان ما کجا رفتند یاران را چه شد
سید احمد ثاراللهی
هیزم شکن مرا از رنج بی بار و بری خود رها کن، می خواهم زندگی کنم بی آنکه خویش را ببینم
سید احمد ثاراللهی
برای انتظار کشیدن به دنیا آمده ایم همیشه یک چشممان در انتهای کوچه خشک شده است و یک چشممان را به در نیمه باز دار زده ایم...
سید احمد ثاراللهی
غم انگیز ترین چیزی که دیدم دارکوبی بود روی درختی مصنوعی،نگاهی به من کرد و گفت: رفیق! دیگر درخت ها هم همان درختهای قدیمی نیستند!
سید احمد ثاراللهی
خداوند صاعقه ایست که خانه ای را ویران می کند و دست مردی است که دوباره آن را می سازد!
سید احمد ثاراللهی
خستگی ام چون پرنده ای در خواب است من اما،چون شاخه ای چیزی نخواهم گفت تا خوابش را آشفته نکنم.
سید احمد ثاراللهی
گلی که باد را وسوسه میکرد تا عطرش را با خود ببرد دیروز مرد.
سید احمد ثاراللهی
هر شب باز سر می زنم به آن نقطه در دوردست خاطره که پای کسی هرگز به آن نرسیده چون راهی بر آن نیست رویایم باز چون پرنده ای زخمی سر بر می آورد شکارچی نا شناسی می گذرد در کناره ی جنگل برف از تن شاخه ها می تکاند پیش از آنکه در سیاهی جنگل نا پدید شود.
سید احمد ثاراللهی
اینک فقط در رویاست که میشود بوسه بر دستان تو زد... و من سخن می گویم،کار می کنم همانم که بودم،سیگار می کشم،هراس می ورزم... و چگونه این شبها را دوام می آورم؟...
سید احمد ثاراللهی
آخرین حیرت زمانی ست که پی می بری چیزی تو را به حیرت وا نمی دارد
سید احمد ثاراللهی
این شوق کولی وار برای جدایی!
همدیگر را سیر ندیده جدا می شویم!
پیشانی ام در دستانم،شبانه در فکرم.
آنها که نوشته ها یمان را زیرو رو کرده اند
تنها نیمی از واقعیت را دیده اند
اینکه چقدر وفاداریم به یکدیگر!
سید احمد ثاراللهی
دندان بر گوشت سفید سیبی درشت زدن در یک روز برفی پا نخورده ی زمستان،شفاف چون شیشه! عشق من،چون لذت نفس کشیدن است در جنگل پر برف سپیدار ها،دوست داشتن تو...
سید احمد ثاراللهی
تو را نمی یابم از تو ناله ی تابی فلزی مانده است که لحظه ای پیش ترکش کرده ای
سید احمد ثاراللهی
تو مرگ من بودی می توانستم تنها تو را داشته باشم زمانی که همه چیز از دستم رفت
سید احمد ثاراللهی
چند گويي كتاب تو چون شد ؟ بگذر از من كه من نان ندارم حاصل از گفتن درد من چيست دسترس چون به درمان ندارم ؟ خواستم تا به گوشش رسانم ناله ي خود كه : اي واي بر من واي بر من ، چه نامهربانم شرمگينم ببخشاي بر من
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 16 روز و 13 ساعت و 36 دقيقه قبل(س.الف.ث)