دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سید احمد ثاراللهی

تحصیلات معمول زمان خود را در رشت به ‌پایان برد و از محضر پدر خود نیز بهره گرفت. ثاری بعد از اتمام ت... درباره »
سید احمد ثاراللهی
مرد - مجرد
امتیاز: 8506

دنبال‌شدگان

(2098 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(837 کاربر)

گروه‌ها

(244 گروه)

بازدید

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی
در مشاعره

ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

گردی از راهی نمی خیزد سواران را چه شد مرده اند از بیم یاران نامداران را چه شد جز صدای جغد ها چیزی نمی آید به گوش قمریان آخر کجا رفتند ساران راچه شد از هجوم کرکسان شوم قلب من گرفت بلبلان قرقاولان کبکان هزاران را چه شد دور تا دور من از دشمن سیاهی می زند دوستان ما کجا رفتند یاران را چه شد

سید احمد ثاراللهی
download سید احمد ثاراللهی

هیزم شکن مرا از رنج بی بار و بری خود رها کن، می خواهم زندگی کنم بی آنکه خویش را ببینم

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

برای انتظار کشیدن به دنیا آمده ایم همیشه یک چشممان در انتهای کوچه خشک شده است و یک چشممان را به در نیمه باز دار زده ایم...

سید احمد ثاراللهی
513200952837AM_DAr.JPG سید احمد ثاراللهی

غم انگیز ترین چیزی که دیدم دارکوبی بود روی درختی مصنوعی،نگاهی به من کرد و گفت: رفیق! دیگر درخت ها هم همان درختهای قدیمی نیستند!

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

خداوند صاعقه ایست که خانه ای را ویران می کند و دست مردی است که دوباره آن را می سازد!

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

خستگی ام چون پرنده ای در خواب است من اما،چون شاخه ای چیزی نخواهم گفت تا خوابش را آشفته نکنم.

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

گلی که باد را وسوسه میکرد تا عطرش را با خود ببرد دیروز مرد.

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

هر شب باز سر می زنم به آن نقطه در دوردست خاطره که پای کسی هرگز به آن نرسیده چون راهی بر آن نیست رویایم باز چون پرنده ای زخمی سر بر می آورد شکارچی نا شناسی می گذرد در کناره ی جنگل برف از تن شاخه ها می تکاند پیش از آنکه در سیاهی جنگل نا پدید شود.

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

اینک فقط در رویاست که میشود بوسه بر دستان تو زد... و من سخن می گویم،کار می کنم همانم که بودم،سیگار می کشم،هراس می ورزم... و چگونه این شبها را دوام می آورم؟...

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

آخرین حیرت زمانی ست که پی می بری چیزی تو را به حیرت وا نمی دارد

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

این شوق کولی وار برای جدایی! همدیگر را سیر ندیده جدا می شویم! پیشانی ام در دستانم،شبانه در فکرم. آنها که نوشته ها یمان را زیرو رو کرده اند تنها نیمی از واقعیت را دیده اند اینکه چقدر وفاداریم به یکدیگر!

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

دندان بر گوشت سفید سیبی درشت زدن در یک روز برفی پا نخورده ی زمستان،شفاف چون شیشه! عشق من،چون لذت نفس کشیدن است در جنگل پر برف سپیدار ها،دوست داشتن تو...

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

تو را نمی یابم از تو ناله ی تابی فلزی مانده است که لحظه ای پیش ترکش کرده ای

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

تو مرگ من بودی می توانستم تنها تو را داشته باشم زمانی که همه چیز از دستم رفت

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

چند گويي كتاب تو چون شد ؟ بگذر از من كه من نان ندارم حاصل از گفتن درد من چيست دسترس چون به درمان ندارم ؟ خواستم تا به گوشش رسانم ناله ي خود كه : اي واي بر من واي بر من ، چه نامهربانم شرمگينم ببخشاي بر من