سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
یک صندلی،یک گیلاس و یک سیگار یک قاب که می خندد در کودکی ام یک صندلی رو به دری نیمه باز یک بانگ از هم آوایی یک سیگار خاموش یک گیلاس پر ازیأس نوشیدن فاصله ی من تا در... .
سید احمد ثاراللهی
چرا این همه احساس نا رضایتی می کنی ؟! چرا همیشه به هر دلیلی یا بی هیچ دلیلی نا راضی هستی؟ حتی اگر همه چیز بر وفق مراد باشد باز احساس کمبود می کنی می دانی گمشده تو چیست؟ هرگز به وجودت گوش فرا نداده ای!
سید احمد ثاراللهی
این تو و فقط تویی که درنهایت مسئول آن چیزی هستی که برایت پیش می آید این را به خاطر داشته باش این کلید اصلی است اگر نا شادی مسئول تویی اگر درست زندگی نمی کنی مسئول تویی اگر سردرگمی مسئول تویی آری بار مسئولیت تمام و کمال بر شانه های توست!
سید احمد ثاراللهی
انسان پدیده ای غریب است به فتح هیمالیا می رود به کشف اقیانوس آرام دست می یازد به ماه و مریخ سفر می کند تنها یک سرزمین است که هرگز تلاش نمی کند آن را کشف کند و آن دنیای درونی وجود خود اوست!
سید احمد ثاراللهی
از وقتی عاشق شدم فرصت بیشتری پیدا کردم فرصت بیشتری برای این که پرواز کنم و بعد به زمین بخورم ! و این عالیست !... هر کسی شانس پرواز کردن و به زمین خوردن ندارد تو این شانس را به من بخشیدی متشکرم !
سید احمد ثاراللهی
اگر نمی توانم همیشه مال تو باشم اجازه بده گاهی ٫ زمانی از آن تو باشم اگر نمی توانم گاهی زمانی از آن تو باشم بگذار هر وقت تو می گویی کنار تو باشم اگر نمی توانم دوست خوب و پاک تو باشم اجازه بده دوست پست و کثیف تو باشم اگر نمی توانم عشق راستین تو باشم بگذار باعث سرگرمی تو باشم اما مرا این طور ترک نکن بگذار در زندگی تو دست کم چیزی باشم ...
سید احمد ثاراللهی
و اما یار من با من بودنش بهتر از بی من نبودنش نبود ما به هر حال مردنی هستیم مرگ هم بیزار است و فقط دشنام خواهد شنید
سید احمد ثاراللهی
دیگر برای دیدن او نیست بی گمان کاین راه صعب را همه شب بر خود هموار میکنم او مرده است در من و دیگر وجود او از یاد رفته است در من تمام آن همه شبها و روزها بر باد رفته است اینک من با عصای پیری خود در دست بر جان خود تمامی این راه سخت را هموار میکنم اما برای دیدن او ؟! ـــ هرگز! من از مزار عهد جوانی خوشتن دیدار می کنم!
سید احمد ثاراللهی
نه حوایی بود نه آدم نه شیطان بود نه وسوسه نه سیب سرخی نه هیچ افسانه دیگر، فقط احساس عشقی بود در رگهای یک زن و قلبی که می تپید برای یک مرد، و داستان آفرینش این بود.
سید احمد ثاراللهی
ای خدای بزرگ ( پدر آسمانی ) هر روز به یادمان بیاور که از همه نعمتهایی ،که به ما ارزانی داشته ای، بالاترین آن محبت است .اگر چه کافی نیست که به عزیزانمان محبت کنیم .خدایا دلهایمان را بگشا، نه فقط به روی نزدیکانمان، بلکه به روی همه انسان ها
سید احمد ثاراللهی
خدایا به یادمان بیاور که آم آدم بی تفاوتی که هر روز در یک گوشه نشسته !و گدایی می کند ( در حالی که باید کار کند ) اسیر اعتیادی است که ما فقط می توانیم آن را در .وحشتناک ترین کابوس های شبانه مان ببینیم
سید احمد ثاراللهی
ای خدای بزرگ ( پدر آسمانی )، کمکمان کن تا به خاطر بیاوریم آن کسی که دیشب در خیابان راه ها را بست، مادر تنهایی بود که آن روز بعد از نه ساعت کار ،می راند که با عجله به طرف خانه اش برود تا شام درست کند .به درس بچه ها برسد، رخت ها را بشوید و چند دقیقه با ارزش را کنار فرزندانش بگذراند
سید احمد ثاراللهی
استادي با مريدش در صحراي عربستان اسب سواري ميكنند. استاد از هر لحظه سواري اش براي آموختن ايمان به مريدش استفاده ميكند به خدا اعتماد داشته باش. خدا هرگز فرزندانش را رها نميكند_ شب هنگام در چادر؛ استاد از مريدش ميخواهد اسب ها را به صخره اي در نزديكي شان ببندد. مريد به سوي صخره ميرود؛ اما سخنان استاد را به ياد مي آورد و فكر ميكند : حتما دارد امتحانم ميكند بايد اسبها را به خدا بسپارم و اسبها را نميبندد صبح روز بعد ، مريد متوجه ميشود كه اسبها ناپديد شده اند. خشمگين به سراغ استادش ميرود و فرياد ميزند : تو درباره خدا هيچ نميداني. من اسبها را به امان او رها كردم ، وحالا رفته اند استاد پاسخ داد: خدا ميخواست مراقب اسب ها باشد. اما براي آن كار به دستان تو احتياج داشت تا آنها را ببندد
سید احمد ثاراللهی
محتاجم محتاجم به محبت از بی دلان طلب نمیکنم تجربه ی با تو بودن چگونه است میمانی یا میروی من که در پیت آمدم بازهم اولین گام را برداشتم امید وارم گامهای تو محکمتر از گامهای من باشد
سید احمد ثاراللهی
تنها يک سقوط است که جاذبه زمين مسئول آن نيست فرو افتادن در عشق . - آلبرت انيشتين
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 49 دقيقه قبل(س.الف.ث)