سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
سلام به همه دوستای عزیز دنبالری !!!! آقا/خانم چی میشه که یکی فکر می کنه هر کاری دلش خواست می تونه بکنه !؟!
سید احمد ثاراللهی
من به چشم های بی قرار تو قول میدهم: ریشه های ما به آب شاخه های ما به آفتاب می رسد ما دوباره "سبز" می شویم!
سید احمد ثاراللهی
بیایید از شیطان عذرخواهی کنیم فراموش نکنیم که ما فقط یک طرف داستان خلقت را شنیده ایم ! چون تمام کتابها را خدا نوشته است.
سید احمد ثاراللهی
تو نیستی اما من برایات چای میریزم دیروز هم نبودی که برایات بلیط سینما گرفتم دوست داری بخند دوست داری گریه کن و یا دوست داری مثل آینه مبهوت باش مبهوت من و دنیای کوچکام دیگر چه فرق میکند باشی یا نباشی من با تو زندگی میکنم...
سید احمد ثاراللهی
وقتی گوینده میفهمد چه میگوید و شنونده میفهمد چه میشنود، موضوع در مورد علم است. وقتی گوینده میفهمد چه میگوید ولی شنونده نمیفهمد چه میشنود، موضوع در مورد فلسفه است. وقتی گوینده نمیفهمد چه میگوید و شنونده نمیفهمد چه میشنود، موضوع در مورد مذهب است.
سید احمد ثاراللهی
در آغاز هيچ چيز نبود / تو نبودي و من نبودم / به تصادفي آغاز شد همهچيز / خواسته و ناخواسته / كسي نبود كه بخواهد / و كسي نبود كه نخواهد / نخستين رشتههاي حيات در هم تنيده شد / تكرار شد و مكرر شد / بزرگ شد / اندام يافت / گياه شد / حيوان شد / تو شدي / انسان شد / و تو خود را تنها یافتی / و مرا وجود بخشيدي / اكنون خميده چه ميكني در بارگاه من / كه جز بر بنياد تنهایی گذشته و آمال آینده تو بنا نشده است / پدر قدرتمند دوران كودكي، در بزرگي، به گوشه آسمانها فرافكنده شد / واينگونه من آفريده شدم...
سید احمد ثاراللهی
اسمم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي ا ز اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد !!!
سید احمد ثاراللهی
در زمانی که فریبکاری فراگیر شده است، راستگویی خود اقدامی انقلابی است.
سید احمد ثاراللهی
قلاب علامت کدام سوال است که ماهی جواب آن است!!؟
سید احمد ثاراللهی
که ایستاده به درگاه ... ؟ آن شال سبز را ز شانه ی خود بردار بر گونه های تو ایا شیارها زخم سیاه زمستان است ... ؟ در رزیش مداوم این برف هرگز ندیدمت زخم سیاه گونه ی تو از چیست ؟ آن شال سبز را ز شانه خود بردار در چشم من همیشه زمستان است
سید احمد ثاراللهی
ای کاش هزار تیغ برهنه بر اندوه تو می نشست تا بتوانم بشارت روشنی فردا را بر فراز پلک هایت نگاه کنم اینک صدای آن یار بی دریغ گل می کند در سبزترین سکوت و گلهای هرزه را در بارش مداوم خویش درو می کند جنگل در اندیشه های سبز تو جاری ست
سید احمد ثاراللهی
هرگز دوباره نیافتم آن همه را که چنان شابان از دست دادم... هرگز دوباره نیافتم آنچه را که چنان شتابنده به دست آوردم و چنین آسان از دست دادم تا زمانی دورتر،در اندوهی گران به حسرتشان بنشینم هرگز دوباره نیافتم...
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 16 روز و 13 ساعت و 37 دقيقه قبل(س.الف.ث)