سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
وقتی در شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود ولی معمولاً آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم كه دری كه برایمان باز شده را نمی بینیم
سید احمد ثاراللهی
خدایا!!!!!!!!!!!! عشقی به من بده که مرا بسازد!!! همچون فرشتگان بهشت تو!!! یاری به من بده که در او ببینم !!! یک گوشه از صفای سرشت تو را !!!
سید احمد ثاراللهی
دنیا را بد ساختند کسی را که دوست داری ، دوستت ندارد کسی را که تو را دوست دارد ، تو دوستش نداری اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد ، به رسم و آیین زندگی به هم نمیرسند و این رنج است زندگی یعنی این
سید احمد ثاراللهی
یه دوست خوب کسی است که........ یه دوست واقعی شانه هایش از گریه ی تو تر می شود. یه دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمی داند. یه دوست واقعی شاید تلفن انها را جایی داشته باشد. یه دوست معمولی یک بسته شکلات برای مهمانی تو می اورد. دوست واقعی زودتر به کمک تو می اید و تا دیر وقت برایتمیز کردن می ماند. دوست معمولی می پندارد که دوستی شما بعد از یک مرافعه تمام می شود. یه دوست واقعی می داند که بعد از یک مرافعه دوستی شما مهکمتر می شود. دوست واقعی کسی است که وقتی همه تو را ترک کردندبا تو می ماند.
سید احمد ثاراللهی
دستمال کاغذي به اشک گفت: قطرهقطرهات طلاست يک کم از طلاي خود حراج ميکني؟ عاشقم ! بامن ازدواج ميکني؟ اشک گفت: ازدواج اشک و دستمالِ کاغذي! توچقدر سادهاي خوش خيال کاغذي! توي ازدواج ما تومچاله ميشوي چرک ميشوي و تکهاي زباله ميشوي پس برو وبيخيال باش عاشقي کجاست! تو فقط دستمال باش! دستمالکاغذي، دلش شکست گوشهاي کنار جعبهاش نشست گريه کرد و گريهکرد و گريه کرد در تن سفيد و نازکش دويد خونِ درد آخرش،دستمال کاغذي مچاله شد مثل تکهاي زباله شد او ولي شبيهديگران نشد چرک و زشت مثل اين و آن نشد رفت اگرچه توي سطلآشغال پاک بود و عاشق و زلال او با تمام دستمالهاي کاغذيفرق داشت چون که در ميان قلب خود دانههاي اشک کاشت
سید احمد ثاراللهی
گویا به تنهایی لایق ترم . حق من همان تنهایی کهنه ای است که تو گرفتی و گویا حال پس می دهی !؟ شاید بهتر باشد پس بگیرم . نمی دانم ؟!؟ همان تنهایی کهنه که هیچ کس نفهمید ، تو هم نفهمیدی هرگز !!! ناگاه آمدی و حال ... در آسمان من همه خوبند حتی بدها ، و من ، همان من تنها همان بی دیوار . همان من بی سایه دیگر تمام آدمکهای آسمانم را ندیدم . اما گویا دارم از ستاره ام می افتم . انگار باید دوباره من باشم و یک ستاره تنهایی.... !
سید احمد ثاراللهی
زندگی پر از صدای پای کسانی است که همانطور که تو را می بوسند ، طناب دارت را میبافند!
سید احمد ثاراللهی
می گن میان ترم داری میری سر کلاس میان ترم که نمی گیرن هیچ استادم نمیاد الان من چه احساسی دارم !؟!
سید احمد ثاراللهی
دلم عجیب گرفته است این روزها . نمی دانم چرا باران نمی بارد . هوس نم نم بوی خاک می کنم که بپیچد به وجودم . نفس هایم .
سید احمد ثاراللهی
لب ها ، حرف های سر به مهرِ زندگی را می زنند ، محرمانه ... .
سید احمد ثاراللهی
دست هایت کاره ای نبودند ، اما توازن عقل و احساس را بر هم زدند مرا به چشم های بیگناهت رساندند و قتل عام روزهایم دست هایت کاره ای نبودند و چشم هایت بی گناه روزهای من امروز به سوگ پدرانشان نشسته اند و دستهایم به سوی آسمان به توبه دراز توبه ای که ناکرده شکسته ام دست هایش کاره ای نیستند می دانم چشم های بیگناهش گواه این حرفم است ...
سید احمد ثاراللهی
خدایا چه غریب است درد بی کسی و چه تنهایم در این غربت که تو هم از من رویگردانی و اینک باز به سوی تو آمدم تا اندکی از درد درونم را برایت باز گویم و خدایا تو بهتر میدانی آنچه درونم است تنهایی و بی کسی ام را دیده ای ٬ دربه دری و آوارگی ام را و هزارو یک درد که بزرگترینش ناامیدی است .خدایا همه را کنار گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم صبرم بسیار است اما پوج وبی هدف میدوم . خسته شده ام خسته خسته. . .
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 49 دقيقه قبل(س.الف.ث)