سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
چقدر باید بگذرد؟! تا فاصله ها عزم سفر کنند مهربانم، بدون تو !! دست هایم به آرزوهایم نمی رسند، میدانی!! آرزوهایم بسیار دورند، کمکم کن، این بار برای رسیدن به آرزوهایم به صندلی احتیاج دارم، درست شنیدی، یک صندلی زیر پاهایم بگذار شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد. (بخشی از مقدمه کتاب یک روز - س.الف.ث )
سید احمد ثاراللهی
زمان زيادى طول مىکشه تا من دوباره همون آدمی بشم که مىخوام ! اگه اصن آدم بشم [!]
سید احمد ثاراللهی
اعتراف میکنم مدتهاست یچی تو دلمه دارم میترکم ! هیچکی نیست بهش بگم آی بترکید !
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من از آن روز که در بند توام آزادم !
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من درست وقتی که به تنها چیزی که فکر نمی کردم پروانه بود، پروانه شدم!
سید احمد ثاراللهی
جهانیان اتفاق نظر دارند که آرامش بلدم بدهم به هر ژانری از آدم ها! مخلوطی ام از آرامش و شیطنت و باهوشی و بی حوصلگی و آدم گریزی و باقی تناقضات! و هنوز یاد نگرفته ام با پنهان کردن بدی هام کسی را در تور نگه دارم! حتی الامکان حرف نمی زنم، گاهی فکرتان را می خوانم، تفاوت در هر چیزی را دوست دارم، قهوه هم دوست دارم، از فارسی وان،زمزمه و جم هم با تمام توان متنفرم!
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 4 ساعت و 32 دقيقه قبل(س.الف.ث)