سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
آدم مغروری نبودم، اما با مغرورترین آدمای روی زمین دوست بودم !
سید احمد ثاراللهی
رابطه ها را باید تا زد لای اولین کتابی که به هم هدیه دادیم گذاشت و بست و بست نشست بر بالین تنهایی انسان لالایی خواند!
سید احمد ثاراللهی
بالاخره می رسه اون روزی که به همون اندازه ای که هر لحظه دلت یه ماجرای تازه می خواد به همون اندازه دیگه توان و حوصله ی آشنایی با هیچ آدم تازه ای رو نداری!.../ ( خیلی هم خاص )
سید احمد ثاراللهی
چه می شود مگر شعر ِ نگفته ی ِ چشمانت را از نگاه ِ من ندزدی، آخر چقدر دست کودک ِ شوقـم را محکم بگیرم گاه و بی گاه ندود سمت ِ نگاه ِ تو، این کودک کجای ِ قصه ی ِ توست؟ که شب ها خیال ِ شعر ِ نگفته ی ِ چشمانت خواب را از چشمان ِ او ربوده است. چه می شود مگر، هان! زیاد از زیبایی ات که کم نمی شود.../ ( خیلی هم خاص )
سید احمد ثاراللهی
و زمانی شده است که غیر از انسان ، هیچ چیز ارزان نیست!
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 4 ساعت و 32 دقيقه قبل(س.الف.ث)