سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
بنده عشق توام یا بکش و یا بفروش ... لیک آزاد مکن بنده نفروخته را
بازی با کلمات و دِل واژه ...
وقتی کاسه ی سرم داغ میشود، افکارم را فوت می کنم !
بازی با کلمات و دِل واژه ...
هرکس جای من بود می برید ، اما من هنوز می دوزم ، چشم به امید !
سید احمد ثاراللهی
سبز گردد دوحه ی عشق از وجودت بی سخن ... بس که ناز و غمزه می بارد ز سرتا پای تو
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نصف عمرتان محفوظ ، اگر که او را ندیده اید !
بازی با کلمات و دِل واژه ...
هیچ گاه نابینایان تصمیمات کورکورانه نمی گیرند !
سید احمد ثاراللهی
کوهها با هماند و تنهایند همچو ما، باهمانِ تنهایان!
سید احمد ثاراللهی
در سینه ی ما نیست به جز درد، عمو! ... افتاده فرات دست نامرد، عمو! / سوزاند عطش گلوی ما را اما ... ما آب نخواستیم، برگرد عمو!
سید احمد ثاراللهی
بارون می واسی دو ته یادگاره یکته امی او اولین قراره او یکته او روز که تو مه فال بنی هین واسین خوانم بارون بباره.
سید احمد ثاراللهی
تراژدی یعنی: کسانی دوستت بدارند که نباید، و کسانی نباشند در کنارت که باید!.../ ( خیلی هم خاص )
سید احمد ثاراللهی
من به تو هدیه می کنم مرواریدهای باران را کز سرزمینی آمده است که در آن باران نمی بارد!
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 16 ساعت و 12 دقيقه قبل(س.الف.ث)