سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
گویند نو بهار ز یک گل نمی شود ... ما آزموده ایم ز یک گل بهار شد
بازی با کلمات و دِل واژه ...
وقتی میان خواب هایم راه می روی هر بار همه ی ترسم از این است که می دانم این بار تعبیر می شود !
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تو هیچ مرگت نیست من هم. ولی این شعرها، این شعرهای لاکردار به وقت عشق از عشق می میرند و به روز بی عشقی از بی عشقی [!] ما مرگ هایمان را بسته بندی کرده ایم و فرستاده ایم سر وقت شعرهامان. مرگ برای همسایه خوب است!
سید احمد ثاراللهی
هیچکس نمی تونه بخش خطاب هاشو ببینه یا فقط من مشکل دارم !؟!
سید احمد ثاراللهی
در اتاقم زیر نور آبی نشستم و چرت و پرت های این مغز نیمه مسموم را روی کاغذ مینویسم. پر از خط خوردگی! هر کلمه چند بار جراحی پلاستیک میشود. یک چسب زخم برای نور و کمی باند برای این مغز نیمه مسموم! من معمولا دلتنگ کسی نمیشوم. اما این روز ها احساس دلتنگی میکنم. این روز ها دلم برای خودم تنگ میشود. شما چطور!؟!
سید احمد ثاراللهی
پُر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست / از بس که گره زد به گره حوصله ها را
سید احمد ثاراللهی
و بدانیم اگر کِرم نبود، زندگی چیزی کم داشت. و اگر خَنج نبود، لطمه می خورد به قانونِ درخت. و اگر مرگ نبود، دستِ ما درپی چیزی می گشت.
سید احمد ثاراللهی
شب همگی بخیر - من برم یکم بیدار بمونم !
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 16 ساعت و 10 دقيقه قبل(س.الف.ث)