دیشب برای خرید از خیابان مطهری با زنی مواجه شدم که در کنار خیابان اسکاچ می فروخت ! تکه هایی از ابر رو به شکل نامنظمی برش داده بود و یه تک اسکاچ ظرفشویی سبز رنگی رو بهش دوخته بود ، مثلا چیزی ساخته بود برای ظرفشویی ! یه طرف ابر یه طرف اسکاچ ، دونه ای 500 تومان ! زن میانسالی بود با یه چادرمندرسی روی سرش با دنیای از امید و آرزو تو چشماش برای فروش اسکاچ های خود ساخته ..... بدجوری دلم گرفت ... فقراین روزها بدجوری وحشی و بی رحم شده ! ولی این زن همچنان سرپاست ... مصمم و پاک ، میدونم یه روزی اون فقر رو به زانو درمیاره ... تو دلم بهش آفرین گفتم
@^`~اقاقیا( پاییز) ~`^ نيما يوشيج درجشن یکسالگی فرزندش نوشت: پسرم یک بهار, تابستان, پاییز و زمستان را دیدی از این پس همه چیزجهان تکراریست جز مهربانی ...!
دیگه سن که بالا میره آدم بیشتر به فکر آیندش میشه !
خدا رو شکر یه مقداری کارام زیاد شدن ولی خوب از اینطرف یه مقداری خسته میشم نمیرسم بیام هر روز.
کم سعادتیه ماست هر بار میایم نیستین، شما هم یه هفته ای نبودین که !
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 7 ساعت و 47 دقيقه قبل(س.الف.ث)