@گـلـپــری من اولین باره آهنگ پروفایلتو گوش می دم.... هلاکتـــــــــــــــــــــــــــم اصا یهویی که شروع شد... خیلی فاز داد..تا به خودم اومدم دیدم ا جام بلند شدم و ...... دمــتــــــــــــــــــــــــ گــــــــــــــــــــــــــرم
یه بار یه یارویی رو میفرستن جنگ به یه دستش شمشیرو سپر میدن به دست دیگش هم نیزه . یارو میره بعد از چند ساعت با صورت خونیین و مالین برمیگرده بهش میگن چرا صورتت این شکلی شده ؟میگه:آخه دستام پر بود داشتم با دندونام میجنگیدم
نمی دونم حاجی دهنوی بود یا نقویان...یه حرف باحال زد..گفت اولین شرط واسه قبول کردن خواستگار اینه که.... به نظرت یه آخوند می تونه چی بگه...؟؟...ایمان؟خدا؟پیغمبر؟ نــــــه! گفت مهمترین و اولین اولویت باید این باشه که طرف به دلت بشینه...بله!
بعد از سالگردهاست که یه غم بزرگ تو دلت میشینه ... فرقی نداره سالگردِ چی بوده ... اولین بوسه ،اولین عشق، ازدواج ،طلاق، تولد، خنده ش ... خنده ت ... گریه ش... گریه ت ... آخرش به همین حسِ مبهمِ غمگین میرسه ...
داستان از اینجا شروع میشه که فردی به نام کریم باستانی ملقب به کریم یخ فروش پسر جوانی از شهر ری در بازار آن زمان (خیابان جمهوری امروز) بساط یخ فروشی داشت . یکی از مشتریان غالبا دائمی کریم کارمندان سفارت انگلستان در همان حوالی بودند . این مواجهه هر روزه کارمندان با کریم رابطه صمیمانه را بین آنها پدید آورد . کارمندان برای کریم که انگلیسی بلد نبود نام کریم یخی یا همان به گفته خودشان آیس کریم را برگزیدند . در اواسط درگیریهای دوران مشروطیت کریم برای جلب بیشتر مشتری اقدام به پخش یخ در بهشت مبادرت ورزید . و در همین دوران و برای اولین بار با مخلوط کردن شیر و یخ و زرده تخمه مرغ و گلاب و شیره ملایر اولین بستنی تاریخ بشریت را ساخت. که مورد استقبال اهالی بازار و همسر سفیر انگلیس قرار گرفت مغازه ای در همان حوالی توسط سفیر انگلیس به کریم اهدا شد که بر سر در آن به زبان انگلیسی اسم فامیل کریم ( باستانی ) bastani نوشته شده بود که ایرانی ها به اشتباه بستنی می خواندند . در زمان افتتاح فروشگاه سفیر انگلیس با گفتن :
we name it after you
اسم محصول را به احترام کریم آیس کریم گذارد
میرزا حسنخان مستوفی , مستوفیالممالک دوران مشروطیت ، در کتاب خاطراتش مینویسد این پدرسگ ( کریم باستانی ) لیسیدنیی ساخته است از سردابهای یزد سردتر ، از لب یار شیرین تر، از پنبه خراسان نرمتر. سالها بعد کریم با یکی کارمندان سفارت انگلیس به نام الیزابت بسکین رابینز ازدواج کرده و به انگستان و بعد از آن به امریکا مهاجرت میکند .