#محمد-علیزاده " هواتُ کردم " [لینک] | " چه روزا حالم ُ دیدی ، چه شبایی که رسیدی ، توصدای دل تنهایِ من ُ شنیدی ، تو که دردامو میدونی ، توکه چشمامو میخونی ، بده بازم به دلِ من یه نشونی ، دلمُ دستِ تو دادم ، نمیذاری که تنها شم تو رو من خیلی حساسی " : ]
پیشنهاد 1 : اگه هوای شهرتون خیلی کثیفِ به جای استفاده از ماسک میتونید از فی**لتر ته سیگار هم استفاده کنید ، خیلی بهتره ./ بعله از دسته ی " پیشنهاداتِ یک روانی "
یا : " از اونجایی که هوا بسیار آلوده هست و ماسک هم که الکیِ و به هیچ دردی نمیخوره شوما میتونید از [!] سیگار استفاده کنید ؛ واقعا جواب میده ؛ فقط کافیه یه سیگار رو تهشُ ببرید بعد از تهش یا همون [!]ش نفس بکشید که اینجوری هوای کثیف و پر از ویروس محیط تمیز وارد ریه هاتون میشه ./ "
بابا لنگ دراز عزیزم تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم! وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد ... چیزی شبیه غرور! بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم ... بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند... نمیگذارم ... نمیخواهم ...! بابا لنگ درازِ من همین که هستی دوستت دارم ... حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم ...!
مثل بچگی هام باز مهمونش بودم ؛ وقتی گفت "بریم نماز" فک کردم باز میخواد بره یکی از این روستا های اطراف ؛ خیلی دور شد از خونه ؛ یهو دریا رو دیدم !! یه آلاچیقی بود توی ساحل که موکت داشت ؛ از توی پلاستیک گوشه ی آلاچیق سجاده ها رو آورد پهن کرد ؛ برای اون نماز جماعت 10 نفر هم آدم نبود !!! 2-3 تا خانوم فقط ! ولی حاج آقا نمازشو خوند سجاده ها رو جمع کرد ُ رفت | سحری رو خورد ؛ اذان رو گفتن ولی صدای اذان از بلندگویی در نیومد ؛ رفت توی حیاط با صدای بلند اذان گفت ؛ واقعا قشنگ اذان گفت تاحالا ازش نشنیده بودم ؛ نماز جماعت رو توی خونش خوندُ خوابید . . . #همین
رفتم سر کار صاب کارم میگه "کجا بودی حالا این یه هفته؟" ؛ گفتم "داشتم درس میخوندم برا کنکور" ، میگه "ولی بچه ها گفتن که همش چراغِ [!] بوکت روشن بوده" . با تشکر از بچه ها
هر چند کمتر از تاریخ سنگ قبر آدم عمر میکنه ./
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 15 دقيقه قبلاز دسته ی " نوشته نشده ها " از وبلاگ ِ " سنگِ قبر " ./
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 14 دقيقه قبلهنو سنگ ِ قبر خالیه ؛ بمیرم پرش میکنم ./