دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

H a N i E : )

آدم میمونه تو کار ِ چشمات ، نداره چشمات هوای ِ این ک ِ با من بمون ِ .. \" یادم میمونه \" درباره »
H a N i E : )
زن - مجرد
امتیاز: 505

دنبال‌شدگان

(34 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(66 کاربر)

گروه‌ها

(21 گروه)

بازدید

H a N i E : )
ehsan-khajehamiri_net%20(13).jpg H a N i E : )

کـــُـــجای این هَمیشِــه اَبریَــم ک ِ آسمان نشان نـِـمی دهد ، ب ِ گریه میرسَم وَلی ب ِ گــِریه هَمــ اَمـــان نِـــمی دَهَــد ..

dina.behdad.)zAhRaⓐⓛⓞⓝⓔ)
dina.behdad.)zAhRaⓐⓛⓞⓝⓔ)

گفتگوی اس ام اسی منو @H a N i E : ) چند شب ِ پیش ... دوسش دارم

این ارسال را بازنشر کرده است.
مسیح رادمهر
اباالفضل.jpg مسیح رادمهر
توسط موبایل در ماه بنی هاشم

يا قمربني هاشم : سلام بر سكوتت در آن لحظات رجز خواني وقتي كه اباعبدالله فرمود "انا بن فاطمة الزهرا" تو هيچي بر زبان نياوردي .... سلام بر تو اي سالار وفا ، سلام بر تو اي غريق عشق به حسين ... ادركنا ادركنا ادركنا

این ارسال را بازنشر کرده است.
H a N i E : )
H a N i E : )

@عدس پلو !(خندون دنبالر) معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ... دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... وحشتناکه...

این ارسال را بازنشر کرده است.
عدس پلو !(خندون دنبالر)
عدس پلو !(خندون دنبالر)

@H a N i E : ) الان داری چی کار میکنی تو ؟! افتادی تو پروفایلم داری شخم میزنی ؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
عدس پلو !(خندون دنبالر)
عدس پلو !(خندون دنبالر)

مينويسم نامه و روزي از اينجا ميروم باخيال او ولي تنهاي تنها ميروم درجوابم شايد او حتي نگويد كيستي شايد او حتي بگويد لايق من نيستي مينويسم من كه عمري با خيالت زيستم گاهي ازمن ياد كن اكنون كه ديگر نيستم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
H a N i E : )
H a N i E : )

@عدس پلو !(خندون دنبالر) ـ اصولا آدم هایی که ارزش دوست داشته شدن را ندارند درست همان آدم هایی هستند که ما مصرانه سعی می کنیم دوستشان داشته باشیم … قانون حماقت ما نیازی به اثبات ندارد !...

این ارسال را بازنشر کرده است.
H a N i E : )
H a N i E : )

ـ تو اگر ماندنی بودی با یکی از قبلی ها مانده بودی …

این ارسال را بازنشر کرده است.
dina.behdad.)zAhRaⓐⓛⓞⓝⓔ)
dina.behdad.)zAhRaⓐⓛⓞⓝⓔ)

این دفعه میخوام خداحافظی کنم برای ی ِ مدت طولانی تر .. / تا سال ِ دگ بعد کنکور نمیتونم بیام .. / دوستان ِ مجازی همتون رو دوست دارم و دلم براتون تنگ میشه ../ دعا کنید بتونم تو درسام موفق بشم و سال ِ دگ اسمم واقعا بشه روانشناس : ) / هیچ وقت فکر نمیکردم ی ِ روزی خودم خطای 404 بشم اما .. / من رفتم ب یادتون هستم ../

و 2 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
صــادق هستم SG
صــادق هستم SG

امشـــــَب از اون شباییِ که تواناییِ اینُ دارم پاچه یِ هرکسی رو بگیرم ... : | اصـــــاب زیرِ 0 .. ..

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
مطهره ورژن ِ پسرونه : )
مطهره ورژن ِ پسرونه : )

آقا من آرزو به دل موندم یه بار یه بیاد برام...بعد بنویسه امشب فقط شما تو برنده شدید واسه همین بهتون تعلق میگیره....حالا که دیگه تموم شد....دوستای گلم....تا ...بدرود...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
H a N i E : )
H a N i E : )

چقد سخته حال رفیقت بد باش.. چقد سخته ب رفیقت نارو بزنن..ولی تو نتونی هیچکاری کنی..فقط باید بشینی غصه خوردن رفیقتو ببینی.. گند بزنن ب این زندگی...اه

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
مطهره ورژن ِ پسرونه : )
مطهره ورژن ِ پسرونه : )

الان داشتم با @H a N i E : ) حرف میزدیم یادِ یه خاطره خنده دار افتادیم کلی شدیم گفتم تا @dina.behdad.)zAhRaⓐⓛⓞⓝⓔ) و آقاشون نیومدن سریع بذارم بعد پاکش کنم...تا پارسال این خانومِ ما الکی واس خودش در میکرد که آره من میخوام زندگیمو بسازم و اصن یه داشت....حالا تا اون موقع هر کی خواستگاری میکرد یهو این عقایدشو میکشید جوابِ میدادتا اینکه اومد تو زندگیشو ناگهان همه چی تغییر کردحالا نکته جالبش اینجاس که یه بار تو مولودیِ اینا از اون همه جمعیتی ک اونجا بودن 3تا واسه این دخدره پیدا شد(مام که بروکلی بودیم)دیگه هی رفت وآمد زهرا بودو خواستگارا به اتاق....نکتش اینجا بود که این اصن نمی تونست دروغ بگه و گذشتشو دوباره بیان کنهواس همین ی جوابایی بهشون میداد که کپ میکرد اون وسط حالا من نمی تونم جواباشو بگم وگرنه دل شمارم شاد میکردم...

این ارسال را بازنشر کرده است.