Alireza
چرخید سکه در هوا - افتاد - خط بود - پرتاب شد بالا دوباره - باز آمد - باز هم خط بود - هی رفت - هی آمد - خط بود خط خط خط - برداشت - گرداند - این رو - آن رو - یک خط
Alireza
پرواز با خود برد - آن چشم را - آن حلق را - آن دست را - آن را - بر سینه ی دیوار تکیه می کند تاک - و شاخه های نازک خشکیده اش - از شانه می - افتند - در باد می جنبند
Alireza
وقتی که بردندش - او چشم بند نخواست - مثل همان وقت - که دشنه را - در دست ها - و آستین خود نمی خواست - وقتی که بردندش - لبخند می زد - لبخند می - زد - مثل مسیح آه - به - کودک بیمار
Alireza
آسمان گرفته است - ابرهای تیره سد نور ماه مانده اند - باد دم نمی زند - برگ جم نمی خورد - وزن مه فشار می دهد - همچنان گلوی خاک را...سلام...
Alireza
امروز - وقتی باران - موسیقی خود را - به پایان برد - درون ناودان حیاط - من - چنان لبریز شدم - که روحم - رنگین کمان بست - میان خلوت اتاق...شب خوش...
Alireza
پرواز پرندگان - در آبی آسمان هر کجا - چشمانم را - کودکانه به دنبال می کشد - و روحم را - در خواهش گنگ پریدن - خوابهای شبانه ام - را - تفسیر می کند - کسی چه می داند - شاید دستهایم -تقدیر بالهای پرواز است -که هنوز چیزی از اوج -به خاطر دارد...
Alireza
ای هفت سالگی - ای لحظه ی شگفت عزیمت - بعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت - بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و - روشن - میان ما و پرنده - میان ما و نسیم - شکست - شکست - شکست
Alireza
نگاه کن که غم درون دیده ام - چگونه قطره قطره آب می شود - چگونه - سایه سیاه سرکشم - اسیر دست آفتاب می شود - نگاه کن - تمام هستیم خراب می شود - شراره ای مرا به کام می کشد - مرا به اوج می برد - مرا به دام میکشد - نگاه کن
Alireza
امشب بر آستان جلال تو - آشفته ام ز وسوسه الهام - جانم از این تلاش به تنگ آمد - ای شعر ... ای الهه خون آشام - دیریست کان سروده خدایی را - در گوش من به مهر نمی خوانی - دانم که باز تشنه خون هستی
Alireza
به وسعت ندیدن نگاهت خسته ام. چگونه بشکنم ثانیه های سنگین دوریت را...
Alireza
دل کندن"اگر کار اسانی بود فرهاد به جای بیستون دل می کند...