دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
pc044177b93f916520bea152687ab29432_red_rose_07.jpg Alireza

@ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*. کوروش کبیر: تمام سپاسم، از آن کسی است ، که به من نیازی نداشت اما! فراموشم نکرد...!!!

Alireza
Alireza

چرخید سکه در هوا - افتاد - خط بود - پرتاب شد بالا دوباره - باز آمد - باز هم خط بود - هی رفت - هی آمد - خط بود خط خط خط - برداشت - گرداند - این رو - آن رو - یک خط

Alireza
Alireza

پرواز با خود برد - آن چشم را - آن حلق را - آن دست را - آن را - بر سینه ی دیوار تکیه می کند تاک - و شاخه های نازک خشکیده اش - از شانه می - افتند - در باد می جنبند

Alireza
Alireza

وقتی که بردندش - او چشم بند نخواست - مثل همان وقت - که دشنه را - در دست ها - و آستین خود نمی خواست - وقتی که بردندش - لبخند می زد - لبخند می - زد - مثل مسیح آه - به - کودک بیمار

Alireza
Alireza

آسمان گرفته است - ابرهای تیره سد نور ماه مانده اند - باد دم نمی زند - برگ جم نمی خورد - وزن مه فشار می دهد - همچنان گلوی خاک را...سلام...

Alireza
03102008.jpg Alireza

امروز - وقتی باران - موسیقی خود را - به پایان برد - درون ناودان حیاط - من - چنان لبریز شدم - که روحم - رنگین کمان بست - میان خلوت اتاق...شب خوش...

Alireza
Alireza

پرواز می گشاییم ...می پرم و می گیرم... به ای می رسم...در ...

Alireza
Alireza

پرواز پرندگان - در آبی آسمان هر کجا - چشمانم را - کودکانه به دنبال می کشد - و روحم را - در خواهش گنگ پریدن - خوابهای شبانه ام - را - تفسیر می کند - کسی چه می داند - شاید دستهایم -تقدیر بالهای پرواز است -که هنوز چیزی از اوج -به خاطر دارد...

Alireza
Alireza

ای هفت سالگی - ای لحظه ی شگفت عزیمت - بعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت - بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و - روشن - میان ما و پرنده - میان ما و نسیم - شکست - شکست - شکست

Alireza
Alireza

روزگاری... شهریاری... حکمرانی... دلداری...

Alireza
Alireza

نگاه کن که غم درون دیده ام - چگونه قطره قطره آب می شود - چگونه - سایه سیاه سرکشم - اسیر دست آفتاب می شود - نگاه کن - تمام هستیم خراب می شود - شراره ای مرا به کام می کشد - مرا به اوج می برد - مرا به دام میکشد - نگاه کن

Alireza
Alireza

امشب بر آستان جلال تو - آشفته ام ز وسوسه الهام - جانم از این تلاش به تنگ آمد - ای شعر ... ای الهه خون آشام - دیریست کان سروده خدایی را - در گوش من به مهر نمی خوانی - دانم که باز تشنه خون هستی

Alireza
Alireza

به وسعت ندیدن نگاهت خسته ام. چگونه بشکنم ثانیه های سنگین دوریت را...

Alireza
Alireza

دل کندن"اگر کار اسانی بود فرهاد به جای بیستون دل می کند...