دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

اگر چه نیست...

Alireza
Alireza

تا مگر شیشه این کاخ به هم درشکند - تا مگر ولوله افتد به دل قصر سکوت - دست در حسرت سنگ - سنگ در آرزوی پرواز است

Alireza
Alireza

امشب - خاک کدام میکده از اشک چشم من - نمناک می شود ؟ - و جام چندمین - از دست من نثاره خاک می شود ؟ - ای دوست در دشتهای باز - اسب سپید خاطره ات را هی کن - اینجا - تا چشم کار می کند آواز بی بری ست

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
79783_152.jpg Alireza

عکس ورزشی روز: میلاد میداودی و دخترش

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

" روزي مي شود كه برگ برنده ات دل مي شود .... اما تو ديگر حاكم نيستي .

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

@ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*. فــرقي نمـي کند که شعــر هايم را روي کاغد بنويسم يا روي ماسه هاي دريــا يا حتــي روي شيشه ي بخــار گرفته ي پنجـره ! ايــن شکوه حضور توست که به نوشته هايــم ، اعتبــار مي بخشــد !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

کلافه کـــــرده ای مــــــرا چـــــرا همیشه لبـــــخند هایت از نوشته های من است

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

باغبانم باغبانی خسته دل - پشت من خم گشته همچون پشت تاک - آن گل زیبا که پروردم به جان - شد چو خورشید فروزان تابناک - دست گلچینی ز شاخش - چید و رفت - پای خودبینی فشردش روی خاک

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

با خود شبی به سیر و سفر رفتم - با سایه ام به گشت وگذر رفتم - با سایه گفتگوی من آن شب ادامه داشت - شب - با پیاله های پیاپی - پایان نمی گرفت - هر جام - جام خاطره ای بود

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

من مرغ آتشم - می سوزم از شراره این عشق سرکشم - چون سوخت پیکرم - چون شعله های سرکش جانم فرو نشست - آنگاه باز از دل خاکستر - بار دگر تولد من - آغاز می شود

Alireza
Alireza

اونی که میره نه اینکه آورده... نه ... چون بیشتر از به فکر خودته... و راضی به اذیت شدنت نیست...شب خوش...

Alireza
Alireza

از دوستان آذری زبان کسی اینجا هست که ادبیات خونده باشه یا آشنایی با ادبیات داشته باشه.......

Alireza
Alireza

نمی دونم توی قلبت چطور میشی...حداقل قلبت می فهمه که کشتن یعنی چی...

Alireza
Alireza

اشباع شد - از آستان گذشت - از آستان درد - اندام - بی حس مطلق توقف - ریزش - و انهدام