دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪

خواهشــــــــــــــا طـــوری خاطــــــره بسازیـــــــــد که بــــــعد از شمـــــــــــــــا همــــ بتوانــــــــــد زندگــــــــــــــــی کند . . . !.....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

دیر آمدی ....دیر دل من در حجم نبودن خشکید... . . . دارد وقتي چيزي را کسر ميکنی. . که با وجودت زده ای.

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

اگر بایدت ، این چیست... اگر درنگ بایدت ،آن سفر

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست - حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست - دیگر دلم هوای سرودن نمی کند - تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست - سربسته ماند بغض گره خورده در دلم - آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

تنها در بی چراغی شبها می رفتم - دستهایم از یاد مشعل ها تهی شده بود - همه ستاره هایم به تاریکی رفته بود - مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد - لحظه ام از طنین - ریزش پیوندها پر بود - تنها می رفتم می شنوی ؟ تنها

ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

تا حالا به این توجه کردی که خدا میتونه مچتو بگیره ولی دستتو میگیره؟!!!!!!!!!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

نه ...دیگر قصه این نیست که چقدر کبوتر باشی برای پریدن...قصه این است که آسمانی نیست برای پرواز.........

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

نور را پیمودیم دشت طلا را درنوشتیم - افسانه را چیدیم و پلاسیده فکندیم - کنار شن زار آفتابی سایه بار ما را نواخت - درنگی کردیم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

در فلسفه وفا چنین آمده است ، دل وقف شکستن است ، بیهوده نرنج.. .

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

غروب مژده بیداری سحر دارد - غروب از نفس صبحدم خبر دارد - مرا به خویش بخوان همنشین با جان کن - مرا به روشنی آفتاب مهمان کن...صبحتون بخیر...

ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

برای شاد کردن دیگران ،آرزوهایشان را بفهم . اپیکور

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

آفرین بر دل ابری هوا... ای دیگر هیچ.... . . . . باز باران بارید، کاش بودم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

دوباره شب شد و با من - حدیث بیداری - گذشته بود شب از نیمه من ز هشیاری - و پلکهای تو این حاجبان سحر مبین - چو پرده های حریری برآفتاب افتاد - در آن شب تاری

Alireza
Alireza

غروب مژده بیداری سحر دارد - غروب از نفس صبحدم خبر دارد - مرا به خویش بخوان همنشین با جان کن - مرا به روشنی آفتاب مهمان کن

Alireza
Alireza

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو - من می شناختم او را - نام تو را همیشه به لب داشت - حتی - در حال احتضار - آن دلشکسته عاشق بی - نام و بی نشان - آن مرد بی قرار - روزی اگر سراغ من آمد به او بگو ...شب خوش...

این ارسال را بازنشر کرده است.