آسمان را بارها - با ابرهای تیره تر از این - دیده ام - اما بگو - ای برگ - در افق این ابر شبگیران - کاین چنین دلگیر و - بارانی ست - پاره اندوه کدامین یار زندانی ست ؟
وقتی ستاره نیز - سو سوی روزنی به رهایی نیست - آن چشم شب نخفته چرا پشت پنجره - با آن نگاه غمگین - ژرقای آسمان را - می کاوید - آنگاه بازمیگشت - نومید - میگریست...شب خوش...
درس دست یافتن به آب و نان
درس زیستن کنار این و آن
درس مهر
درس قهر
درس آشنا شدن
درس با سرشک غم ز هم جدا شدن
در کنار این معلمان و درسها
در کنار نمره های صفر و نمره های بیست
یک معلم بزرگ نیز
در تمام لحظه ها تمام عمر
در کلاس هست و در کلاس نیست
نام اوست : مرگ
و آنچه را که درس می دهد
زندگی است
#عهد بسته بودیم #آئینه هم باشیم... من آئینه #تو ...تو آئینه #من... طاقت دیدن یک خودت را نداشتی... #سنگ بر آئینه زدی... آئینه #شکست... حالا چگونه هزاران خود را در #دل شکسته ام می بینی...و دم نمیزنی...
دلا شب ها نمی نالی به زاری - سر راحت به بالین می گذاری - تو صاحب درد بودی ناله سر کن - خبر از درد بیدردی نداری - بنال ای دل که رنجت شادمانی است - بمیر - ای دل که مرگت زندگانی است - میاد آندم که چنگ نغمه سازت - ز دردی بر نیانگیزد نوایی