Alireza
چون حلقه بر در می زنی دل گویدم پرواز کن - عمر تو بر در آمده در را به رویش باز کن - مردم در این ماتمسرا ای جان من از در درآ - دلمرده ام - عیسی من بار دگر اعجاز کن - ای مظهر تابندگی من گم شدم در زندگی - در بیشه های گمرهی گمگشته را آواز کن
Alireza
باغ جهان پرگلست فرصت چیدن کجاست - دشت و چمن سبز سبز بال پریدن کجاست - دوست صلا می زند همت دیدار کو - کعبه ز ما دور نیست پای - دویدن کجاست
Alireza
بار دیگر غم عشق آمد و دلشادم کرد - عزم ویرانی من داشت و آبادم کرد - دشت تا دشت دلم وادی خاموشان بود - تندر عشق یه یک صاعقه فریادم کرد
Alireza
عمر من افسوس درازی گرفت - روح مرا سخت به بازی گرفت - جان من از وصل حقیقت گریخت - وقت مرا عشق مجازی گرفت - اشک من از خون دلم رنگ - یافت - خامه ی من نامه طرازی گرفت
Alireza
شبی به خلوت من از پی نظاره بیا - به چشمهای درخشان تر از ستاره بیا - اگر چو ماه به وقت سحر برون رفتی - به شب که تیره شود آسمان - دوباره بیا
Alireza
غم آبادی به نام زندگانی ساختم بی تو - ز بیم شام تنهایی به غم پرداختم بی تو - به زیر ران ما اسب جوانی بود و شادی ها - رمیدی از من و تنهای - تنها تاختم بی تو