Alireza
شیرین ترین آرزو - حضوری خوش - در رویایی شیرین است - سر حال ما ندارند اما رویا ها - به طبع خویش می آیند - چرخی می زنند - و می - گذرند - و وا می نهندمان - سر چهار سوهای نومیدی و سرگشتگی
Alireza
با بادها همیشه حکایت هاست - از بادها همیشه خیالی غریب با دل دریاییان گلاویز است - و کار بادها همیشه - آشوب یادهاست
Alireza
پشت این خانه حکایت جاریست - نیست بی رهگذری ، کوچه خمار - هرزه مستی است برون رفته ز خویش - می کشاند تن خود بر دیوار - آنچنانست که گویی بر دوش - سایه اش می برد او را هر سو