دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

هنرم بود ک هرگز نشوم یار کسی / تا ک رخسار تو دیدم ، هنرم باطل گشت .

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
1320683355935798.jpg ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

درساحل قلبها این جای پای دوست است ک می ماند؛ وگرنه موج روزگار هر ردپایی را پاک میکند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

تن در این کار در ده ای عطار زانکه این کار ما حقارت نیست

این ارسال را بازنشر کرده است.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

مدتی است زیاد حرف میزنم ولی حرفم رو نمیزنم

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

همه تفاوت ما این است: تو به خاطر نمی آوری ، من از خاطر نمی برم

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
1324743454441110.gif ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

چه تلخ می شوند پاییز و زمستان که برای جان دادن به جان میدهند و چه ناعادلانه کمی آن طرف تر همه چیز به نام تمام می شود.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

- روز زيبا و دل انگيز است- شب رويا- روياي وزش تاريکي و شبنم ستاره ها- روياي لامپهاي روشن کوچه و خيابان هزار رنگ- شب داستاني است که روز را به معني مي نشيند- چندان که فريب صداقت را- با آنکه شب فريب نيست ...صبح بخیر...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

می توانی بود - فارغ از امواج درد بی شماری چشم - می توان رقصید با رویا تمام عمر - می توان بی درد خندان بود - در درون جنگل اندوه - من نه آنم کز برونم دیدنی باشم - یک نگاه ؛ گویای موجی از درونم می تواند بود - لیک دریا را ز موجی کی توان دریافت

Alireza
Alireza

میکنم و می بینم ... هنگام از جلوی چشمم...

Alireza
Alireza

هنوز سرشار بارانم - هنوز از تشنگی باغ لبریزم - ترنم های من فریاد مرغان سبک بال است - و اشک گریه های دور من - از قصه ی غمگین جانسوزی است

Alireza
Alireza

شنیده بودم و ... دوریم ولی کو دوستی...

Alireza
Alireza

غرقاب آفریده های خویشیم - به رهائی خود پریدن - پی افکن جهانی نو - فرو ریزی حصارها - و آرزوی تداوم متکامل آزادی - آه - سراسر راه همواره پر نشیب و فراز است - تا بیکرانگی عشق و رهائی

Alireza
Alireza

به درک نسیم آمده ایم - در بستر ستاره و سبزه - با اندیشه ی شکفته ی گلهای رنگ رنگ - در پیچ و تاب باور بارییدن - همواره روشن بودن - درک بلند پایداری است - آه؛ چه انتظار بیهوده ای به شکستن وسیع و سریع پیله ها داریم