Alireza
روی امواج خاطرات ماسه های نرم ساحل - اندیشه ی افتادگی می آموزم - موج های کبود تا ساحل دلبر پاییزپیش می روند و بر می گردند - روی ترنم کبود موج های کوتاه زندگی - قایق های کوچک دل بالا و پایین می روند
Alireza
وقتی که ریشه می دواند در خاکت دردی - گوئی زمان تحرک مورچه ای است درسنگ ذهن انسان - چندان سخت و ملا ل انگیز - که آهنگ اندوه پاییز در دل دارد - یا کوله بار برودت زمستان بر پشت
Alireza
اگر یک درخت بودی - می گفتی کاش یک پرنده بودم - اگر یک پرنده بودی - می گفتی کاش یک گل بودم - تو می خواهی رهائی را تجربه کنی - وگر نه اینهمه خواهان تغییر خود نبودی-در همین لباس هم میتوان- برهائی نقبی زد- وخود را عمیق تر کاوش کرد