دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

روی امواج خاطرات ماسه های نرم ساحل - اندیشه ی افتادگی می آموزم - موج های کبود تا ساحل دلبر پاییزپیش می روند و بر می گردند - روی ترنم کبود موج های کوتاه زندگی - قایق های کوچک دل بالا و پایین می روند

آزاده
آزاده

سلام پدر! حال ما خوب است اما تو باور نکن. دلمان برای دیدارت تنگ است، تنگ .یادت را به شمعدانیها پیوند زده ام هیچگاه زرد نخواهد شد،. همیشه سبز همیشه پرگل گلدانی از یادت،خاطراتت،حرفهایت،نگاهت،صدای خنده هایت و از طاقتت بر طاقچه ی خیالم است.چه صبور بودی و چه مهربان.یادت گرامی و روحت شاد.روزت مبارک

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
شاپورخان
شاپورخان

فــرقي نمـي کند که شعــر هايم را روي کاغد بنويسم يا روي ماسه هاي دريــا يا حتــي روي شيشه ي بخــار گرفته ي پنجـره ! ايــن شکوه حضور توست که به نوشته هايــم ، اعتبــار مي بخشــد !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

صبح محبت بود و پنجره ی متین و آفتا ب فروتن - نور دوست از لابلای پرده ی سخی کرکره روی دیوار امید می ریخت - من بودم و نگاه لبخند...

آزاده
88.JPG آزاده

اینم اسمایی که فردا باید تحویل اق مدیر بدم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

پشت پنجره ؛ کنار دل مشغولي آبي ؛ آسمان را تجربه مي کنم - آفتاب صبح کنار پنجره هاي دلم آرام نشسته است ...صبح بخیر...

Alireza
Alireza

وقتی که ریشه می دواند در خاکت دردی - گوئی زمان تحرک مورچه ای است درسنگ ذهن انسان - چندان سخت و ملا ل انگیز - که آهنگ اندوه پاییز در دل دارد - یا کوله بار برودت زمستان بر پشت

Alireza
Alireza

اگر یک درخت بودی - می گفتی کاش یک پرنده بودم - اگر یک پرنده بودی - می گفتی کاش یک گل بودم - تو می خواهی رهائی را تجربه کنی - وگر نه اینهمه خواهان تغییر خود نبودی-در همین لباس هم میتوان- برهائی نقبی زد- وخود را عمیق تر کاوش کرد

Alireza
Alireza

عصر پنج شنبه توی ... خیره به می مانم... ...بادی نمی وزد... پرنده ای پر نمی زند... قصد را هم ندارد... انگاری آسمان هم مانده به ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

آری ؛ ترانه بود نگاهت - در شبنم و ترانه ی بلدرچین - با دست پینه بسته چه نجوا کرد؟ - آن خاک آفتاب - اینک همیشه تو می آئی - با روشنای چشم پر آهنگت

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

از سوختن هر چيزى خاكستر به جا ميماند ولى از سوختن زندگى خاطره!

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

شاید فاصله ها بتوانند نگاه ها را از هم دور کنند ولی قدرت این را ندارند که یادها را از هم دور کنند .

این ارسال را بازنشر کرده است.