Alireza
نگفتم دور نریزید - هر چیزی که یک روز بدرد نمی خورد - ممکن است روزی دیگر بدرد بخورد - می بینید کلاغ آشیانه اش را خراب نمی کند - می داند با چه زحمتی آنرا ساخته است
Alireza
سکوت غوغا می کند - گوئی در بیابانی دور نشسته ایم - نه منظره ای - نه پرواز دلنشین شعف انگیز پرنده ای - باید به داستان سرد شن زار فرو رفت
Alireza
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود …ولی پدر ... یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمی بیند و نمی داند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
Alireza
بعضي از نگاه ها، صداي قشنگي دارند...