Alireza
من آن مجنون تنهای غریبم... که از سهم دودستت بی نصیبم... به دل گفتم که روزی خواهی امد... ولی دل میداند اورا می فریبم . . .
Alireza
زندگی به تعداد لحظاتی که توش نفس می کشی نیست! به تعداد لحظاتیه که توش نفست بند میاد!
Alireza
هر صبح که کردیم به غم شام گذشت... هر جور که دیدیم ز ایام گذشت... آلام اگر دست ز ما باز نداشت... ما پیر شدیم و درک آلام گذشت
Alireza
. تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت...خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت ...شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن ...نسیم بیقراری را که از دست تو خواهد رفت