Alireza
با تو حکایتی دگر - این دل ما بسر کند - شب سیاه قصه را - هوای تو سحر کند - باور ما نمی شود - درسر ما نمی رود - از گذر سینه ئ ما - یار دگر گذر کند
Alireza
همه رفتن ، کسی دور و برم نیست - چنین بی کس شدن در باورم نیست - همه رفتن ، کسی با ما نموندش - کسی حرف دل ما رو نخوندش - همه رفتن ، ولی این دل ما رو - همون که فکر نمی کردیم ، سوزوندش
Alireza
ای بی تو من خراب - شب بی تو خسته است - ای بی تو من سراب - دیگر شتاب توان را شکسته است - در من ، منی بپاست - اما نرفته دلشده ای در - عمیق خواب - جدایی چه خیمه ای - در هشر بسته است
Alireza
او یک نگاه داشت - به صد چشم می نهاد - او یک ترانه داشت - به صد گوش می سرود - من صد ترانه خواندم و - نشنود هیچکس - من صد نگاه داشتم و - دیده ای نبود
Alireza
دل هم برای خود دلایلی دارد - آقای پاسکال دمت گرم - دیگر بشر نی متفکر نیست - دور افکنید - منطق بیهوده را - منطق ، - استقرا ، علیت ، تجربه - این ها کلید درک جهان نیستند
Alireza
نشد شب که چشمم به فردا نبود - چه فردای دوری که پیدا نبود - ندیدم شبی را که جانم نسوخت - دمی خاطر من شکیبا نبود - چه شبهای تاریک چشمم نخفت...صبح بخیر...
Alireza
بی تو خاموش کوچه ی مهتابی ما - کس نداند خبری از شب بی خوابی ما - سقفی از دود سیه بر سر ما خیمه زدست - آسمانا چه شد آن منظره آبی ما