دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

ایکاش زمانی می آمد که - غمهای عمیق مان به آرامی ریزش برگهای پاییزی فرو می ریخت - آرامشی طلائی در ما وسعت می یافت - به توالی سکر آفرین فصول - در تناسب بی رنج مرگ و زندگی - همگام فصول آرامش بخش کاج و سرو

Alireza
Alireza

گفتم که شبم با آغاز کنم... دیدم نه بهتر است که کنم... اما چه کنم با این که توست... جز که در دل همی کنم

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
1321204604547789.jpg ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

سهم من از تو ، دیدن بود با بالهای من در دیگری!!!!!!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
Amir Hossein
Amir Hossein
در مشاعره

تو را سری ست که با ما فرو نمی آید ... مرا دلی که صبوری از او نمی آید ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
Elahe
Elahe

هـیـچ کـس دیـگـــــر او نـمـی شـود .. حـتـی خـــودش..!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

با غنچه های صبح سفر آغاز می شود - وقتی ز کوچه ها ؛ دل من می کند عبور - بر سنگفرش راه - نبض بهار می تپد انگار پر سرود - دستان مهربان سحر خیزی ؛ هر پگاه - بر کوچه و خیابان - الماس آفتاب؛ نگین می زند ...صبحتون بخیر...

Alireza
Alireza

زورق بر آب می اندازند - با خوابهای طلائی - بی خبر از مرگی دوردست و نابهنگام - کسی اینجا در انتظار کسی ننشسته است - ای چشمان منتظر باران؛ دریا - آنسوی تر خواهیم رفت ؛ به کنه ژرفا - کسی اینجا یارای کسی نخواهد بود

Alireza
Alireza

مردی عاشق - پنجره اش روبروی چشمان سبز باغ سکوت خنک صبح - گویا در نشئه ی رنگین کمان حقیقت تنها ئی ست - درختان انبوه خیال در بادی ملایم شناکنان - او چشمانش را به روی پنجره حقیقت سبز نور بسته - ولی نمی تواندآفتاب را کتمان کند

Alireza
Alireza

درطراوت آسمانی همین جا متولد می شویم - درآواز لطیف خاکی همین جا نشو نما می کنیم - درترانه های سبز الفت همین جا بزرگ می شویم - چند گاهی خود را دراندوه ناچار غربتی ناخواسته می بینیم - در زندان دلتنگی وسیع همانجا می مانیم

Alireza
Alireza

باز امشب گرفت... بوی در هوا معلق شد...چه صدای دارد... مثل چشمان من است...

Alireza
46-138-thickbox.jpg Alireza

@narges

Alireza
293-631-large.jpg Alireza

@♥ღ سکوت زندگی♥ღ

Alireza
Goldan-Gol6.jpg Alireza

@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪