دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

اعترافی طولانیست شب اعترافی طولانیست - فریادی برای رهائیست شب فریادی برای رهائیست - و فریادی برای بند. - شب - اعترافی طولانیست...صبح بخیر...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

هر روز ، نیمروز - بر پای خود سوارم و از کوچه های شهر - رو می نهم چو باد به سوی سرای خویش - در زیر پای من - سیگارهای له شده ی - نیمسوخته - خاموش می شوند - با دود و با غبار همآغوش می شوند

Alireza
Alireza

از آغاز آنچه کردم ، بی ثمر بود - همه سودم درین سودا ضرر بود - چه حاصل بردم از این بازی بخت - که انجامش از آغازش بتر بود - نه هرگز - تن به راحت آشنا شد - نه هرگز دل ز شادی با خبر بود - بد و خوب آنچه گفتم ، بی اثر ماند

Alireza
Alireza

بر گور روزهای سیه ، بوته های عشق - پژمرد و غنچه های امید گذشته مرد - در حیرتم هنوز که آیا چگونه بود - آن روزها که مرد و ترا جاودانه برد - خوابی - گذر نکرد ، دریغا ، گذر نکرد - در چشم من ، شبان سیه ، بی خیال تو

Alireza
Alireza

شب ، باد پر شکسته - می رفت و ناله می کرد - مستانه در سیاهی - هر سو کشاله می کرد - در گوشه های تاریک - در سایه های نمناک - می سود پنجه بر سنگ - می کوفت سینه بر خاک - می برد شاخه ها را - بازیکنان به هر سو

Alireza
Alireza

@ѕнιмα صدای یک پرواز-- فرود یک فرشته-- آغاز یک معراج و شروع یک زندگی-- تولدتون مبارک

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

به تو دست می سایم و جهان را در می یابم - به تو می اندیشم و زمان را لمس میکنم - معلق و بی انتها عریان می وزم، می بارم، می تابم. - آسمان ام ستارگان و زمین، و گندم - عطرآگینی که دانه می بندد - رقصان در جان سبز خویش از تو عبور میکنم

Alireza
Alireza

چه بگویم؟ سخنی نیست - می وزد از سر امید، نسیمی؛ - لیک تا زمزمه ای ساز کند - در همه خلوت صحرا - به روش - نارونی نیست - چه بگویم؟ سخنی نیست

Alireza
Alireza

دوستش می دارم - چرا که می شناسمش، - به دوستی و یگانگی. - - شهر - همه بیگانگی و عداوت است.- - هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم - تنهائی غم انگیزش را در می یابم. - اندوهش غروبی دلگیر است - در غربت و تنهایی.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
kflue8hreoadjnmh8wf.jpg ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

نفست است دل من تشنه ی باریدن ابر دل بی مرا مهمان کن !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
jjjjjjjjj.gif ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

توی این خونه یک پنجره آسمان دارم. تمامش را با اولین که ببارد برایت می گذارم. آسمان را بغل کن، بی ترس اینکه شوی... @Alireza

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
cog2do1b699rhxfi4rw.jpg ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

روزی با خودم کردم اگر او را با ببینم شهر را به خواهم کشید ولی امروز کبریتی کنم تا ببینم او کجاست !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

نمیدونم هم هست... تویی که می گفتی حواسم که حواست ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
gr6jguwja5ey7lh9n2.jpg ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

بدبختی یعنی... یه عمر تلاش کنی بشی اما بعد بفهمی بی بی ، عاشق برده شده .....!!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.