Alireza
هوا بارانی و من مست و او مست - شراب سرخ شیرین در سبو مست - همه چشم سیاهش سر به سر ناز - همه زلف درازش مو به مو مست
Alireza
وقتی که شب با عطر پیچک ها... از آسمان روشن اردیبهشتی در اتاق تیره ام لغزید... من ، نامه ای را در جواب نامه ای آغاز می کردم...
Alireza
بگذار هرچه از دست می رود ، برود! آنچه را میخواهم که به التماس نیالوده باشد ، هرچه باشد حتی زندگی....
Alireza
چـه رســم ِ تلخــی سـت... تــــو ، بــی خـــبـر از مــن ! و .. تمـــام ِ مـن ، درگـــیر ِ تــو !!
Alireza
چه شد که ماه مراد از کرانه ای نرسید - شبی رسید و حریف شبانه ای نرسید...سلام...
Alireza
غمی سنگین به چشم باغبان بود - که گل هایش به یغمای خزان بود - ز غم جان داد و یاران گریه سر کرد - صدای گریه اش در ناودان بود
Alireza
ای صبح - ای بشارت فریاد - امشب خروس را - در آستان آمدنت - سر بریده اند
Alireza
باز طوفان شب است - هول بر پنجره می کوبد مشت - شعله می لرزد در تنهایی - باد فانوس مرا خواد کشت؟
Alireza
یادها انبوه شد - در سر پر سرگذشت - جز طنین خسته افوس - رفته ها را بازگشت
Alireza
اگه که تو رو گرفتن ....اگه تو داری میری...عوضش توی خیالم با تو پروازی دارم...
Alireza
حتــــی....کفش هم اگر تنگ باشد . . . زخــــم مـی کند وای به حال وقتی که....دل تنــــــگ بــاشــد . .