Alireza
سکوت سنگین است - سکوت تاریکی - سکوت همهمه های تهی سرگردان - سکوت فاصله هایی که فکر می کردم - حضور گرم تو آن را تمام خواهد کرد
Alireza
آونگ ساعت در مدار ثابت تردید می جنبد - یک رفت یک برگشت - یک رفت یک برگشت - حمل صلیب تنهایی بر شانه ی زخمی - تکرار سوزش در میان آتش وحشت - در دشت های خشک - سرگشتگان
Alireza
اینجا دو جسم سرد - همچون دو خط ممتد آهن - بر جای مانده اند - بر بستر سکوت - بر بستر سکوت - تا ایستگاه مشترک حس - تا بعد بی نهایت مفروض - باید ادامه داد - باید ادامه داد ؟
Alireza
از در درآ درآ که دلم بی قرار توست - گلزار من شکفته ی ابر بهار توست - ای روشنایی سحر ای لطف صبحدم - بیدار چشم شب همه در انتظار توست...سلام...
Alireza
رد پای کسی را که آرامشم را از من گرفته بود دنبال کردم ... به خودم رسیدم..!! شب خوش...
Alireza
نرو... تو هم مثل من نمی تونی دوام بیاری...
Alireza
تا چند می شود - از آسمان برید افق را - از ساقه برگ را - از قلب عشق را - از من تو را تو را ؟
Alireza
همیشه یک پرده - به قدر وسعت یک پرده - نقش می گیرد - کنار بزن - سکوت شب از صوت رنگ - لبریز است
Alireza
من در تو جاری ام - تو در درون من - و دست های ما - در هم تنیده اند - نزدیک تر به هم - از ساقه با زمین - یا نور با نگاه - یا رنگ با گیاه
Alireza
من در جوار تو - معنی گرفته ام - تو در جوار من - او در جوار ما - ما در جوار هم - و عشق - عشق - یک اشتراک سبز عظیم است
Alireza
زمین کوچک گفت - به تکیه گاه رسیدم - و بعد از این هرگز - فرو نمی ریزم - زمین - برهنه شد - و تنش را به آفتاب سپرد - زمین کوچک آه - چه قدر - عاشق بود
Alireza
ساغر شکسته است - با آن سبو بگو - آهسته لب بنهد - بر لب بلور