Alireza
شلوغی دلم ارادی نبود...چون من به تنهایی عادت داشتم...همه برای دیدن دلم آمدند...چون تو از انجا گذشته بودی...
Alireza
وقتی سهراب گفت: قایقی خواهم ساخت...من به سهراب خندیدم...غافل از اینکه سهراب می دانست دل دوست دریاییست...
Alireza
خدایا سیبم آرزوست...نه هر سیبی...سیبی که بخاطر من از بهشتت کنده باشند...
Alireza
در این عالم و در سایه امن الهی... من خواستار توام،تو که چون ماهی ... پس چرا از من وا پس خزیدی... توی که همچو منی را قبله گاهی...
Alireza
اي قصه گو... قصه اي از عادت بگو... قصه اي از خوي ويرانگرش... قصه اي از وجود بي توجهش...
Alireza
غم نخور دل من ...دنیا دو روزه ...روزی که دل بستی...و روزی که باز دل بستی...
Alireza
تب دستهای تو از جنس آتیشه ...که حتی زیر بارون شعله ور میشه... دارم با آتیش تو ملتهب میشم... دارم دیوانگی رو مرتکب میشم ...
Alireza
در نبرد بین تو و دنیا من روی تو شرط می بندم اگه با خودت خدا رو داشته باشی ...سلام.....
Alireza
زندگي در اعماق امن است اما زيبا نيست! ماهياني که در اعماق زندگي ميکنند صيد نميشوند اما طلوع آفتاب را هم نميبينند ...
Alireza
Forget injuries, but never forget kindness
Alireza
غریبه ،آهای غریبه بی وفایی... دلم پره ازت خدایی... چی دارم از تو جز جدایی ...
Alireza
این روزها منم و منم و من ... و خدا ... و شادم به وسعت دنیا.... شکر... سلام.........
Alireza
اگر ذره بین نگاه قوی باشد در تمام صفحه های ورق خورده ی زندگی اثر انگشت او دیده می شود ... چه بچه گانه است که فکر می کنیم همه اش را به تنهایی (!) رنگ کرده ایم ...شب خوش...
Alireza
وقتی دلت خسته شــد ، دیگر خنده معنایی ندارد ... فـقـط می خندی تا دیگران ، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد ! وقتی دلت خسته شــد ، دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ... فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای ! وقتی دلت خسته شــد ، دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن ...
Alireza
گاهی خدا درها رو میبنده و پنجره ها رو هم قفل میکنه زیباست که فکر کنی شاید بیرون طوفان میاد خدا خواسته ازت محافظت کنه