دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

ای کاش! بدانمی که من کیستمی؟ /تا در نظرش بهتر ازین زیستمی/ یا جمله تنم دیده شده، تا شب و روز /در حسرت عمر رفته بگریستمی

Alireza
Alireza

هر لحظه ز چهره آتشی افروزی /تا جان من سوخته‌دل را سوزی/ چون دوست نداری تو بدآموزان را/ ای نیک، تو این بد ز که می‌آموزی؟

Alireza
Alireza

امروز به شهر دل پریشان ماییم/ ننگ همه دوستان و خویشان ماییم/ رندان و مقامران رسوا شده را /گر می‌طلبی، بیا، که ایشان ماییم

Alireza
Alireza

وقت است که بر لاله خروشی بزنیم /بر سبزه و گل‌خانه فروشی بزنیم/ دفتر به خرابات فرستیم به می/ بر مدرسه بگذریم و دوشی بزنیم

Alireza
Alireza

آوازهٔ حسنت از جهان می‌شنوم/ شرح غمت از پیر و جوان می‌شنوم /آن بخت ندارم که ببینم رویت/ باری، نامت ز این و آن می‌شنوم

Alireza
Alireza

افتاد مرا با سر زلفین تو کار /دیوانه شدم، به حال خویشم بگذار /دل در سر زلفین تو گم کردستم /جویای دل خودم، مرا با تو چه کار؟

Alireza
Alireza

در کوی تو عاشقان درآیند و روند/ خون جگر از دیده گشایند و روند/ ما بر در تو چو خاک ماندیم مقیم /ورنه دگران چو باد آیند و روند

Alireza
Alireza

معشوقه و عشق عاشقان یک نفس است/ رو هم نفسی جو، که جهان یک نفس است/ با هم نفسی گر نفسی بنشینی/ مجموع حیات عمر آن یک نفس است

Alireza
Alireza

پیری ز خرابات برون آمد مست /دل رفته ز دست و جام می بر کف دست /گفتا: می نوش، کاندرین عالم پست /جز مست کسی ز خویشتن باز نرست

Alireza
Alireza

ای دوست، فتاد با تو حالی دل را /مگذار ز لطف خویش خالی دل را /زیبد به جمال تو خود بیارایی دل/ زیرا که تو بس لایق حالی دل را

Alireza
Alireza

بار بردار ز دلها که درین راه دراز /آن رسد زود به منزل که گرانبارترست

Alireza
Alireza

روشندلان همیشه سفر در وطن کنند/ استاده است شمع و همان گرم رفتن است ...........بامداد همگی خوش.......

Alireza
Alireza

کفارهٔ شراب خوریهای بی حساب /هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

Alireza
Alireza

از شب بخت سیاهم صبح امیدی نزاد /حرف خواب آلودگان است این که شب آبستن است

Alireza
Alireza

پیاله‌ای که ترا وارهاند از هستی/ اگر به هر دو جهان می‌دهند، ارزان است