دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

ساکنان دریا پس از مدتی دیگر صدای امواج را نمیشنوند! عجب تلخ است قصه ی عادت...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

ماه را هدف قرار بده تا اگر هم به خطا رفتی جایی میان ستارگان سر در آوری...

Alireza
Alireza

پرستو ها چرا پرواز کردین... جدایی راشما آغاز کردین... جدایی ، بی وفایی ،قهر و دوری... همه باشند گناه آشنایی

Alireza
Alireza

بگذار آدمها تا میتوانند سنگ باشند، تو از نژاد چشمه باش

Alireza
Alireza

شیشه عطر بهار ،لب دیوار شکست... و هوا پرشده از بوی خدا ...،چه دعایی کنمت بهتر از این ... که خدا در همه جا باز کنارت باشد ...

Alireza
Alireza

ساعتها را بگذارید بخوابند . بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست .

Alireza
Alireza

اگر تکیه گاه نمی توان شد ، افتادن بهتر از تکیه کردن است !

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

توآن باران تند بیقراری که راهی غیر باریدن نداری.... نمی ماند نشانی از بدی ها اگر بر تک تک دلها بباری

Alireza
Alireza

باران باش ببار مپرس پیاله های خالی از آن کیست

Alireza
Alireza

بهار ... و این همه دلتنگی؟! نه ، شاید فرشته ای فصلها را به اشتباه ورق زده باشد.

Alireza
Alireza

همیشه ان کســـی برندهاست کـه دل دارد نه ان کســــی که دل داده است !

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

از دلم پرسیدم عشقو خلاصه کن. گفت: آغاز کسی باش که پایان تو باشد.

Alireza
Alireza

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.

Alireza
Alireza

گرچه آلوده دنیای غریبم ...اما سینه ای پاک به پهنای صداقت دارم ...دستانم اگر عاطفه را می فهمند ...با کسی سبزتر از عشق رفاقت دارم

Alireza
Alireza

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم ...تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم ...تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی ... من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم