دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

می خور که ظریفان جهان را دردی/ برگرد بناگوش ز می بینی خو/ی تا کی گویی توبه شکستم هی هی /صد توبه شکستم به که یک کوزهٔ می

Alireza
Alireza

تا هشیاری به طعم مستی نرسی/ تا تن ندهی به جان پرستی نرسی/ تا در ره عشق دوست چون آتش و آب/ از خود نشوی نیست به هستی نرسی

Alireza
Alireza

در هجر تو گر دلم گراید به خسی /در بر نگذارمش که سازم هوسی/ ور دیده نگه کند به دیدار کسی /در سر نگذارمش که ماند نفسی

Alireza
Alireza

گشتم ز غم فراق دیبا دوزی/ چون سوزن و در سینهٔ سوزن سوزی /باشد که مرا به قول نیک آموزی/ چون سوزن خود به دست گیرد روزی

Alireza
Alireza

باشد همه را چو بر ستارهٔ سحری/ دل بر تو نهادن ای بت از بی‌خبری/ زیرا که چو صبح صادق ای رشک پری/ هم پرده دریده‌ای و هم پرده دری

Alireza
Alireza

گفتی که چو راه آشنایی گیری/ اندر دل و جان من روایی گیری/ کی دانستم که بی‌وفایی گیری/ در خشم شوی کم سنایی گیری

Alireza
Alireza

در هر خم زلف مشکبیزی داری/ در هر سر غمزه رستخیزی داری /رو گر چه ز عاشقان گریزی داری/ روزی داری از آنکه ریزی داری

Alireza
Alireza

اندر ره عشق دلبران صادق کو/ عذر است همه زاویه‌ها وامق کو /یک شهر همه طبیب شد حاذق کو /گیتی همه نطقست یکی ناطق کو ..........iدوستان شب خوش.......هر چند ..............

Alireza
Alireza

ای عقل اگر چند شریفی دون شو/ وی دل زدگی به گرد و خون در خون شو/ در پردهٔ آن نگار دیگرگون شو/ با دیده درآی و بی زبان بیرون شو

Alireza
Alireza

چون موی شدم ز رشک پیراهن تو /وز رشک گریبان تو و دامن تو /کاین بوسه همی دهد قدمهای ترا/ وآنرا شب و روز دست در گردن تو

Alireza
Alireza

بد کمتر ازین کن ای بت سیمین‌تن /کایزد به بدت باز دهد پاداشن/ یکباره مکن همه بدیها با من /لختی بنه ای دوست برای دشمن

Alireza
Alireza

رومی سخن کفر نگفته ست و نگوید/ منکِر نشویدش/ کافر بود آن کس که به انکار برآمد/ از دوزخیان شد

Alireza
Alireza

نی نی که هم او بود که می گفت اناالحق/ در صورتِ الاهی/ منصور نبود آنکه برآن دار برآمد/ نادان به گمان شد

Alireza
Alireza

منسوخ چه باشد؟نه تناسخ؛به حقیقت/ آن دلبر زیبا/ شمشیر شد و در کف کرّار برآمد/ قتّال زمان شد

Alireza
Alireza

بالجمله هم او بود که می آمد و می رفت/ هرقرن که دیدی /تا عاقبت آن شکل عرب وار برآمد /دارای جهان شد