دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

خیلی‌ وقتها واقعیت مثلِ روز جلوی چشاته ولی‌ تو باز چشاتو می‌بندی تا فکر کنی‌ اون چیزی که تو تصوراتته واقعیه ...

Alireza
Alireza

از صحبت اختران صورت‌بین/ خورشید صفت بمانده تنهایی/ هر روز ز تشنگی چو آتش/ بی واسطه در کشیده دریایی

Alireza
Alireza

ساکن گوشهٔ جهان ز جهان/ همچو من نیست هیچ تنهایی/ ای عجب گرچه مانده‌ام تنها /مانده‌ام در میان غوغایی/ رهزن من بسی شدند که من/ راه گم کرده‌ام به صحرایی /کارم اکنون ز دست من بگذشت/ که در افتاده‌ام به دریایی

Alireza
Alireza

دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم/ خیمه بر بالای منظوران بالایی زدم /خرقه‌پوشان صوامع را دو تایی چاک شد /چون من اندر کوی وحدت گوی تنهایی زدم

Alireza
Alireza

تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد/ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد

Alireza
Alireza

با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست/ دستگاه صبر و پایاب شکیباییم نیست/ ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد/ ترس تنهاییست ور نه بیم رسواییم نیست

Alireza
Alireza

امشب از شب‌های تنهایی است رحمی کن بیا//تا بخوانم بر تو امشب دفتر سودای من

Alireza
Alireza

دل را چو به عشق تو سپردم چه کنم؟/ دل دادم و اندوه تو بردم چه کنم؟/ من زنده به عشق توام ای دوست/ ولیک از آرزوی روی تو مردم، چه کنم؟

Alireza
Alireza

گر ز آن توام هر دو جهانم بستان/ با کی نبود، سود و زیانم بستان/ بازآی به پرسش و ببین چشم ترم /لب بر لب خشکم نه و جانم بستان

Alireza
Alireza

دو کس را مي نشايد سخت گوئي/ که چون آتش شوند از تند خوئي/ يکي صاحب کله شاهي جهانبان/ که آفاقش بود در زير فرمان /يکي ديگر بتي شيرين شمايل /که دلها در هواي اوست مايل

Alireza
Alireza

بیماری شمع بین و آن مردن او/ تب دارد و می‌رود عرق از تن او /بر شمع دلم سوخت که در بیماری/ کس بر سر او نیست به جز دشمن او

Alireza
Alireza

آرزو کاش امشبم آن شمع طرب می‌آمد/ وین روز مفارقت به شب می‌آمد/ آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست /ای کاش که جان ما به لب می‌آمد

Alireza
Alireza

با باد، دلم گفت که بادا بادا/ با یار بگو و هر چه بادا بادا /کآن کس که مرا ز صحبتت کرد جدا/ شب با غم و رنج روز بادا بادا

Alireza
Alireza

آمد سحری ندا ز میخانه ما /کای رند خراباتی دیوانه ما/ برخیز که برکنیم پیمانه ز می /ز آن پیش که پر کنند پیمانه ما

Alireza
Alireza

مریدی ترسان نزد شیخ برفت و عرض بکرد : یا شیخ خوابی دیدم بس عجیب ، خواب دیدم گدای سر چهار راه از من کمک قبول نکردی و بگفت که تو تحریمی. شیخ فرمود : کمی دیر خواب دیدی. گامبیا و زامبیا و سنگال نیز ایران تحریم بکرده اند. حیرانم ازاین عجایب تودرتو***دگران را برق بگیرد مارا جرقه ی پتو! و مریدان همی گریستند.