دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

در باغ چو شد باد صبا دایهٔ گل /بربست مشاطه‌وار پیرایهٔ گل/ از سایه به خورشید اگرت هست امان /خورشید رخی طلب کن و سایهٔ گل

Alireza
Alireza

از چرخ به هر گونه همی‌دار امید/وز گردش روزگار می‌لرز چو بید/ گفتی که پس از سیاه رنگی نبود/پس موی سیاه من چرا گشت سفید

Alireza
Alireza

عشق رخ یار بر من زار مگیر/ بر خسته دلان رند خمار مگیر/ صوفی چو تو رسم رهروان می‌دانی/ بر مردم رند نکته بسیار مگیر

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@امیرِ تنــــها من می بافم و او می بافی ، من برای او کلاه تا سرش را گرم کند ، او برای من دروغ تا دلم را گرم کند.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

این گل ز بر همنفسی می‌آید/ شادی به دلم از او بسی می‌آید/ پیوسته از آن روی کنم همدمی‌اش /کز رنگ وی‌ام بوی کسی می‌آید

Alireza
Alireza

لب باز مگیر یک زمان از لب جام/ تا بستانی کام جهان از لب جام/ در جام جهان چو تلخ و شیرین به هم است/ این از لب یار خواه و آن از لب جام

Alireza
Alireza

با می به کنار جوی می‌باید بود /وز غصه کناره‌جوی می‌باید بود /این مدت عمر ما چو گل ده روز است /خندان لب و تازه‌روی می‌باید بود

Alireza
Alireza

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت/ وز بستر عافیت برون خواهم خفت/ باور نکنی خیال خود را بفرست/ تا در نگرد که بی‌تو چون خواهم خفت

Alireza
Alireza

نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت/ نی حال دل سوخته دل بتوان گفت/ غم در دل تنگ من از آن است که نیست /یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

Alireza
Alireza

تو بدری و خورشید تو را بنده شده‌ست/ تا بندهٔ تو شده‌ست تابنده شده‌ست/ زان روی که از شعاع نور رخ تو/ خورشید منیر و ماه تابنده شده‌ست

Alireza
Alireza

بر گیر شراب طرب‌انگیز و بیا/ پنهان ز رقیب سفله بستیز و بیا /مشنو سخن خصم که بنشین و مرو /بشنو ز من این نکته که برخیز و بیا

Alireza
Alireza

ای از گل سرخ رنگ بربوده و بو/ رنگ از پی رخ ربوده، بو از پی مو /گل رنگ شود، چو روی شویی، همه جو/ مشکین گردد، چو مو فشانی، همه کو

Alireza
Alireza

بی روی تو خورشید جهان‌سوز مباد /هم بی‌تو چراغ عالم افروز مباد/ با وصل تو کس چو من بد آموز مباد/ روزی که ترا نبینم آن روز مباد

Alireza
Alireza

نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود /حال من از اقبال تو فرخنده شود/ وز غیر تو هر جا سخن آید به میان /خاطر به زار غم پراگنده شود

Alireza
Alireza

یوسف رویی، کزو فغان کرد دلم /چون دست زنان مصریان کرد دلم/ ز آغاز به بوسه مهربان کرد دلم /امروز نشانهٔ غمان کرد دلم