Alireza
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی / آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی / تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من / سر راحت ننهادی به سر بالینی .
Alireza
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت / آمدم نعره نزن جامه مدر هیچ مگو/ گفتمای عشق من از چیز دگر میترسم / گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
Alireza
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است /در بند سر زلف نگاری بودهست/ این دسته که بر گردن او میبینی /دستیست که برگردن یاری بودهست
Alireza
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب /جان و دل و جام و جامه پر درد شراب /فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب/ آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب