JKing
خیلی وقتا بهم گفتن چرا میخندی؟ بگو ما هم بخندیم ...! اما هرگز نگفتن چرا غصه میخوری؟ بگو ما هم بخوریم ...! و هیچ گاه نفهمیدن خنده هایم بر غصه هایم است!
JKing
ﺩﻟﻢ ﭘُﺮ ﺍﺳﺖ ﭘُـــﺮِ ﭘُـــﺮِ ﭘُـــﺮ ﺁﻧﻘــــــﺪﺭ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺍﺵ، ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﭼـــــﮑﺪ
JKing
عجیب است دریا همین که غرقش میشوی پس میزند تو را درست مثل بعضی از ادمها...
JKing
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پرازیاد خدا و در آن باغ کسی می خواند که خدا هست ، دگر غصه چرا؟!
JKing
” خاموشـــی ” بهانه است, مشترک مورد نظر, ” فراموشــــی ” دارد...
JKing
گنجشککی به خدا گفت : لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیم، سرپناه بی کسیم بود، طوفان تو آن را از من گرفت کجای دنیای تو را گرفته بودم؟ خدا گفت ماری در راه لانه ات بود ، تو در خواب بودی ، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند ! آنگاه تو از کمین مار پر گشودی! چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو، ندانسته به دشمنیم بر خاستی....