Kelash
پاییز آمدست که خود را ببارمت*** پاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت"*** بر باد می دهم همه ی بود خویش را **یعنی تو را... به دست خودت می سپارمت!
Kelash
و گم شدم وسط ِ شهـر و بازی مُدها ***میان خندهی «هرچند»ها و«لابد»ها ***و گم شدند تمامی آن اصولی که... **و گم شدم وسط ِ کیف های پولی که...
Kelash
تو نیستی و من و روزهای شبزده ام*** تو نیستی و من و قلب خارج از رده ام!*** تو ساختی همه ام را، اگرچه سوختمت***که توی «کنگره» با سکّه ای فروختمت
Kelash
سفره ای از سکوت می چینم/ خسته از انتظار و دوری ها /سال هایی که آتشم زده اند/ وسط چارشنبه سوری ها
Kelash
دو چشم باز به یک سقف ِ خالی از همه چیز/ فقط نگاه کن و هیچ چی نپرس عزیز!/ به خواب رفتنم از حسرت ِ هماغوشی ست/ که بهترین هدیه، واقعا ً فراموشی ست...
Kelash
فرار می کنم از تو به تو به درد شدن/ به گریه های نکرده، به حسّ مرد شدن/ فرار می کنم از این سه شنبه ی مسموم/ فرار می کنم از یک جواب نامعلوم/ سوال کردن ِ من از دلیل هایی که... /فرار می کنم از مستطیل هایی که... /فرار کردن ِ از این چهاردیواری /به یک جهان غم انگیزتر، به بیداری...
Kelash
شب تنهایی ات در کوچه ی پاییز من بودم /نسیمی که پریشان کرد گیسوی رهایت را
Kelash
خورشید مردّد است، کمرنگ شده/ هر چیز که دست می زنم سنگ شده/ انگار که حال و روز دنیا خوش نیست/ شاید که دلت برای من تنگ شده
Kelash
قایم شد و هیچ چیز بعد از تو ندید/ از بازی بچّگانه ات می ترسید/ یک قلب که زیر پای گیجت افتاد/ یک بادکنک که توی دستت ترکید