پدر...
تكيه گاهي است كه بهشت زير پايش نيست...
اما هميشه به جرم پدر بودن
بايد ايستادگي كند
و با وجود همه ي مشكلات برتو لبخند زند تا تو دلگرم شوي
كه اگر بداني
چه كسي كشتي زندگي را
از ميان موج هاي سهمگين روزگار
به ساحل ارام روياهايت رسانده است
"پدرت" را مي پرستيدي...
این بار که عاشــق شــدم دوســـتت دارم رو اصــلأ به زبــون نــمیــآرم ..قربون صدقه رفتن که هیــچـی !نگرانیامــم بـــروز نــمیـدم..وقتی حالش خوب نبود باهاش صحبت نمی کنم و آرومش نمیکنم،بجاش میگم برو یه دوش بگیر بهتر میشی..باهــاش زیاد بیرون نمیرم تا اگه جدا شدیم خیابونای شهر عذابم ندن..به چشماش خیره نمیشم تا دلم گیر چشماش نشن..سعی میکنم وقتی داره خودشو برام لوس میکنه بحثُ عوض کنم تا صداش که یادم اومد دیوونه نشم..وقتی خواست قسم بخوره که تنهام نمیذاره،انگشتمو میذارم رو لبش و میگم لازم نیست قسم بخوری ،حرمت خدارو نشکون..خلاصه اصن بهش گیر نمیدم و پاپیچه کاراش نمیشم
خبرى ازت نبودا....خيلى بى تاب بى تو بودم اومدم سراغت اما بر كريه شد وجودم خيلى دل تنك تو بودم كل مهربون و نازم!نميدونى جرا اينجام يا اصلا جم شده بازم اون همه قول و قرارها اومدم يادت بيارم اما انكار ديكه راهى واسه بركشتن نداره اينجا كل بارونه امشب جقدر اين فضا غريبه جرا من هيجي نميكم جرا ميخندم عجيبه!!! اخه مجبورم بخندم كسى أشك أمو نبينه حالا كو تا باورم شه سرنوشت من همينه...به نظر مياد كه امشب از قلم افتاده باشم أرزوم بود كه من امشب بيش تو وايساده باشم!!!جه لباساى قشنكى بهت مياد جقدر عزيزم تو مي خندى و من و از دور دارم اشك هامو ميريزم !خوش سليقه هم كه بودى اره بهتر از من اونه سرتر ازم ميدونم اون كه ميخواستي همونه!تازه فهميدم حسودم...دست تو تو دست اونه اي خدا انكارى اونم نقطه ضعف مؤ ميدونه.حالا تو دستت تو حلقه هست دست اون حلقه تو دستات يا من اشتباه ميبينم يا دروغ بود همه حرفات!!بله رو بكو كل من تو ازم خيري نديدى ارزوم بود كه ببينم تو،تو رختاى سفيدى!حالا هر دو حلقه داريم تو ،تو دستت من تو جشمام تو زدى من اما موندم زير قولت روى حرفام !برو خوشبخت شي عزيزم تو ازم خيري نديدى أرزوم بود كه ببينم تو تو رختاى سفيدى بله رو بكو كل من بكو و شرش رو بكن من و زندكى بى تو باورم نميشه اصلا!!داره سردم ميشه كم كم,خيسه از أشكام لباسم همه كريه هامو كردم اشكى هم نمونه واسم ميزنم بيرون از اين جا بله رو ميكي نباشم ميم اون بيوم يك كوشه دست به دامن خدا شم'! بله رو كفتى تموم شد ديكه اين اخر كاره هى ميخوام بكم مبارك ولى بغضم نميزاره هق هق من تبرى كم بود من واسه تو كريه كردم قطره قطره هاى اشك رو به تو امشب هديه كردم...امشب تو جشن ات عزيزم نميدونى جي كشيدم اما كاش أشكام نبودن تو رو واضح تر ميدم ديكه جشمام نمي بينه دستمم نمي نويسه دل خوشيم همين يك نامه است كرجه اينم خيسه خيسه!!!!اخرين جمله نامم اين از ته وجودم.........برو خوشبخت شي عزيزم خيلى عاشق تو بودم!!!!!...................از مجيد خراطها