lili
با بودنت آرامشی ساختی که وقت رفتن آسمان هم تاب نیاورد.
lili
خدایا کفر نمیگویم ! پریشانم چه میخواهی تو از جانم ؟ مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی . .. خداوندا اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی و غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی و شب اهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟ خداوندا…اگر در روز گرما خیز تابستان تنت را به سایه ی دیوار بگشایی و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در دوران باشد زمین وآسمان راکفر میگویی نمیگویی؟ خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه ی خلقت از این بودن از این بدعت……خداوندا تو مسئولی…. خداوندا تو مسئولی…..
lili
ارزش بعضیا اندازه اشکه که از چشمات بیفتن نه اندازه نبض که اگه نباشی نباشن …
lili
آری این منم ، این منم همان عاشقی که بر تو جان می داد ، و تو کسی هستی که برای رسیدن به خوشبختی به روی جسدهای بی جان غرور انسانها قدم می گذاشتی ولی افسوس ، افسوس که راه ات برای رسیدن به هدف هایت اشتباه بود ، و افسوس که من برای آدمی مثل تو غرورم را شکستم ، افسوس
lili
بی و فایی کردی و گفتی نفرین میکنی ؟ گفتم نه ...فقط از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه.... هنوزم از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه.....
lili
گناه من گناه بی گناهیست / تمام هستی ام غرق سیاهیست
به هر کس دل دادم بی وفا شد / چو پابندش شدم از من جدا شد . .
lili
چه زود ازم خسته شدی چه زود از یاد بردی منو
چه زود یکی دیگه اومد جامو گرفت تو دل تو
بهم وفا نکردی و تیشه زدی به قلب من
منو به غم نشوندی و گذشتی از کنار من
نمیدونم به جرم عشق یه عمره که زندونیم
توی آتیش غم تو یه عمره دارم میسوزم
lili
حالا که قرار نیست دیگر حوا ی من باشی به چه امیدی آدم شوم ؟
lili
او رفت و من در حسرت نگاهی پر راز ماندم ماندم تا بیاید و پاسخ دهد چرا چرا تنهایم گذاشت در حسرت پرسیدن این سوال هم مانده ام
lili
واقعیت است جاذبه تو از بس جذابی می خواهم تو را به نیوتن ثابت کنم . . . !
شما دنبال میشوید حواستان باشد
14 سال و 4 ماه و 17 روز و 18 ساعت و 35 دقيقه قبل
14 سال و 4 ماه و 17 روز و 18 ساعت و 34 دقيقه قبل