lili
پدر به دختر :
دخترم این موقع شب تو بالکن چیکار میکنی ؟؟
دختر : دارم ماهو میبینم بابایی !
پدر : پس بی زحمت به ماهت بگو ماشینشو خاموش کنه ، صداش نمیذاره بخوابیم!
lili
هرچقدر هم خودت را به سنگ دلی بزنی و وانمود کنی که آدم بی تفاوتی هستی اما در اعماق وجودت نمی توانی خودت و تنها خودت را گول بزنی از خسته شدن هم خسته شده ام
lili
مثل آسمــــان می مانی دوستتـــ دارم اما نمیتـــوانم داشـــته باشمتــــ
lili
نمیدانم از فراق تو بنالم یا از غریبی خودم؟ نمیدانم تو را بخوانم که برگردی یا خودم را دعا کنم که بیایم؟ از این بسوزم که نیستی یا از آن بنالم که چرا هستم؟ هیچ میگویی اسیری داشتی حالش چه شد؟ خستهء من نیمه جانی داشت احوالش چه شد؟ دلم تنگ است نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی. پریشان حالم و بی تاب میگریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست. نمیدانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من به دنبال تو همچون کودکی هستم.*** دلتنگی همیشه از ندیدن نیست لحظه های دیدار با همه زیبائی گاه پر از دلتنگیست که مبادا دیدار شیرین امروز خبر تلخ فردا باشد.
lili
به اندازهی تو کسی نیست.. که بتونه غممو کم کنه
بدونه یه وقتایی لازمه.. که تنهام بذاره و ترکم کنه
کسی نیست مثل تو با صداش.. بخوابم و رو ابرا بیدار شم
همیشه بلد باشه چیزی بگه که.. تو اوج دلتنگی خوشحال شم
تو همونی که صدام کرد.. اسممو به یادم آورد
منو آغوشش گرفت و.. صد دفعه با من زمین خورد
به اندازه ی تو کسی نیست.. که دستام به دستاش عادت کنن
یه جوری کنارم نشستی همه.. به آرامش من حسادت کنن
کسی نیست مثل تو با صداش.. بخوابم و رو ابرا بیدار شم
همیشه بلد باشه چیزی بگه که.. تو اوج دلتنگی خوشحال شم
تو همونی که صدام کرد.. اسممو به یادم آورد
منو آغوشش گرفت و.. صد دفعه با من زمین خورد
lili
باران می بارد بیا با من ….. شاید این آخرین باران عاشقی مان باشد با من بیا ….. دستانت را به دستانم بسپار شاید این بار نگاهمان با باران بهم پیوست بیا با من زیر باران ….. می خواهم قدم هایمان با ضربه باران بر زمین خیس خورده کوچه قرارمان …. ثبت شود با من بیا زیر باران …. می خواهم عاشق تر شوم از پیش می خواهم دیونه تر شوم از قبل باران می بارد چیک …. چیک ….
lili
باران ببار……………..
هم غم با اشک هایم
به سرعته ثانیه ها
بگذار بیاد بیاورم
آخرین روزه بارانی دونفریمان را
باران ببار …………
بگذار بیاد بیاورم
گرمای اغوشت را در آخرین زمستانه گرمه عمرم
چه زود به یاد ها پیوسته ای
چه زود زمستان های گرمم به پایان رسید
چه زود دیر شد برای رفتن
باران ببار ……..
بگذار بیاد بیاورم
بگذار کامی با یادش سرمایه زمستان را از یاد ببرم
باران ببار …..
بگذار از یاد ببرم رفتنش را
رفتنیکه باز گشتی نداشت
و من تنها به نظاره ات نشسته ام
پس برای من ببار …