lili
ساده بودم که تو را ساده تجسم کردم بعد لبخند تو با گریه تبسم کردم آشنا با همه پنجره های شهرم چون توراپشت همین پنجره ها گم کردم
lili
تو رفیق نیمه راهی به خدا غرق گناهی دیگه چاره ای ندارم می دونم در اشتباهی تو دلم جائی نداری تو محبتی نداشتی منو از ریشه سوزوندی دلمو تنها گذاشتی
lili
هر که را دیدم خیانت کرد و رفت هر که با من بود یار من نبود هر که آمد بر دلم زخمی گذاشت خود ندانستم از این غمها چه سود
lili
کسی که رنگ پریدگی خزان را ادراک کرده باشد به نیرنگ گل های رنگ رنگ دل نخواهد بست به نامردانی چون تو دیگر دل نخواهم بست
lili
سوت پایان را بزن من حریف هرزگی تو و احمق بودن خودم نمی شوم . . .
lili
حضورت در کنار من معجزه نبود نبودنت هم فاجعه نیست فردا روزِ دیگری برای من خواهد بود بیشتر از این برایت اشک نخواهم ریخت . . .
lili
دیگر هیچ چیز مشترکی بین ما نیست تنها آسمانمان یکیست . . .
lili
امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم ۵۰۰۰۰ تومان . یه ده هزار تومنی داد! سه تا پنج هزار تومنی داد! پنج تا دو هزار تومن داد! پونزده تا هزاری! یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت،نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه! طفلی خودشو کشت ۵۰ تومن منو جور کرد!
lili
قدیما ظرف یکبار مصرف نبود, دختر همسایه 2 بار میومد، یه بار نذری میاورد، یه بار هم میومد واسه ظرفش، آدم فرصت فکر کردن و تصمیم گیری داشت...
lili
اگر چه دوری ز برم همسفر جان منی / قطره ی اشکی و در دیده ی گریان منی / این مپندار که یادت برود از نظرم / خاطرت جمع که در قلب پریشان منی
lili
یه موقعی توی مراسم عقد سکه هدیه میدادن، بعد شد نیم سکه، بعد ربع سکه، بعد این سکههای یک گرمی و نیم گرمی «پارسیان» و این چیزا اومد ... روزی فرا میرسه که به عروس و داماد فقط بتونیم بگیم «آفرین»!
lili
روزی با 2 چوب کبریت آدمکی ساختم تا تنهاییم را با آن قسمت کنم امروز اتاقی دارم پراز آدمکهای چوبی اما هنوز تنهایم...
lili
گنجشک ها لاف می زدند: جیک جیک جیک جیک تو که دور شدی جیکشان هم درنیامد!!!