lili
نویسنده ها “سیگار “می کشند شاعر ها” هجران” نقاش ها “تابلو” زندانی ها “تنهایی” دزدها “سرک” … مریضها” درد” بچه ها” قد” و من برای کشیدن “نفسهای تو “را انتخاب می کنم من برای نفس کشیدن * هوای تو * را انتخاب می کنم
lili
دلخوشم با غزلی تازه همینم کا[!]ت تو مرا باز رساندی به یقینم کا[!]ت گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاه گاهی که کنارت بنشینم کا[!]ت قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو گاهی از دور تو را خواب ببینم کا[!]ت آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کا[!]ت من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه برگی از باغچه ی شعر بچینم کا[!]ت فکر کردن به تو یعنی غزل شور انگیز که همین شوق مرا خوب ترینم کا[!]ت
lili
بیا بیا بنگر بیا بنشان بیا آتش بزن درد های بی پناهی را بیا بر هم بزن رسم جدایی را بیا کز دوریت جانم بیابان است بیا بنگر که نام تو در این شبهای تنهایی مرا می سوزاند پناهم ده در آغوشت دلم تنگ است
lili
مروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن
هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده …
تنهای تنها میون این همه آدم سخته.
دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم
وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم
خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی
ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم
سرفه نمی کردم ونمی گفتم مثل اینکه سرما خوردم
اونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبود
خسته ام از جواب دادن های دروغکی از اینکه به دروغ بخندمو اعلام رضایت بکنم تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن برای نابودی
من به اینا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده .
lili
از این راهرو یک نفر رد شده .. که عطرش همونه که تو می زنی برای به زانو در آوردنم .. تو از مرگ حتی جلو میزنی از این راهرو یک نفر رد شده .. مث وقتایی که تو ناراحتی نفس میکشم با تمام وجود .. عجب عطر خوبی زده لعنتی صدات میکنم تا همه بشنون .. جواب صدام غیر پژواک نیست من اونقد شکستم حس میکنم .. که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست یه جوری دلم تنگ میشه برات .. محاله بتونی تصور کنی گمونم نمیتونی حتی خودت .. جای خالیتو تو دلم پر کنی
lili
عاشق شدم و عذاب را فهمیدم / رنجیدن و اضطراب را فهمیدم
در چشم تو عشق را ندیدم اما / معنای دل کباب را فهمیدم
هر روز خطاهای تو را بخشیدم / تا بخشش بی حساب را بخشیدم . . .
lili
خدایا هر که با من آشنا شد دو روزی دید و زود از من جدا شد ، نمی دانم از اول بی وفا بود و یا نازش کشیدم بی وفا شد
lili
من هیچ از تو فکر جدايي نمی کنم من عشق را از تو گدایی نمی کنم این مهر بین ما که خودت آفریده ای از من دریغ کن،صدایی نمی کنم
lili
فراق و دوریت دیوانه ام کرد چو مجنون راهی ویرانه ام کرد چنان داغی به دل ماند از جدايي که با هر آشنا بیگانه ام کرد ...
lili
تســــبــیح میشوم زیر انگشــــتانت دانـــه دانــــه میـــرانـــی ام تا خــــودت را بالا ببـــــری . . .
lili
در خیالم پشت سرت آب ریختم نه برای اینکه برگردی تا پاک شود هرچه رد پای توست از زندگی .
lili
عجـــــــــب طعـــم گسی دارد .. دروغ هـــــــــايت وقتـــــــــــی .. به خورد گوش هــــــــــــايم ميرود تمام ذهنـــم را جــــــمـــع می کنـــد .. !!!
lili
دلــــم برای خودم ســـوخت وقتـــی شــــما صدایـــم کردی..