lili
مرا به آغوشی عادت دادی که هیچگاه از آن من نخواهد شد شانه هایی را تکیه گاه ام قرار دادی که قبل تر تکیه گاه کسی بود دلی را به من دادی که جایی در آن نبود برای من .
lili
گریان٬ به کنج خلوت دل می برم پناه - آیا رسد به گوش خدا ناله های من! در خویش می گریزم و فریاد می زنم: - یار مرا به من برسان! ای خدای من. فریدون مشیری
lili
کاش صدای ضعیفم را می شنیدی … کاش لبخند همیشگیم را جدی میگرفتی …. کاش به من اعتماد می کردی و غم هایت را به من می سپردی …… کاش نگاهت را به قلبم می دوختی ….. برق چشمانم را باور کن! دیگر آن عروسک بی جان نیستم از آن زمان که بمن گفتی دوستت دارم!
lili
عهدی که با تو بستم هرگز گسستنی نیست من مخلص تو هستم لازم به بستنی نیست !
lili
بی وفا
مانده ام با دوستت دارمی
كه پیش از رفتنت گفتی چه كنم
در مشت می فشارمش چون كلید صندوقچه ای
بی آن كه با كسی در میان بگذارم
راز گنج گرانبهایم را
lili
بی وفا پشت این پنجره جز
هیچ بزرگ چیزی نیست
آنقدر ساده گذاشتی که بگریم
که نفهمیدی سیل، توراهم برد
جز هیچ ، هیچ ندارم که بگویم
این آخرین خنده های لاغرم بود
شاید دیگر مرا نبینی !
lili
نفرین به توی نامرد که با زیباترین نقاب به چهره رفیق درآمدی نفرین بر آن مرامی که اینگونه به اعتمادم خیانت کرد
lili
دار بزن … خاطرات کسی که تـو را دور زده حالم خوب است …امّا گذشته ام درد میکند . . .
lili
وقتی که تو نیستی با سبد سبد دلتنگی چه کنم؟ انگار با نبودنت نام رنگ می بازد دیگر نمی خواهم کسی را صدا بزنم .. .
lili
یکی بود یکی نبود رفتی و از خاطرت رفت که چه خاطراتی داشتیم واسه فرادهای با هم چه قرارها که نزاشتیم رفتی و رفت از خیالت که خیالت زندگیم بود اگر اشتباهی کردم به خدا از سادگیم بود چه تو قصه چه حقیقت یکی بود یکی نبوده این جدایی های مبهم کار دنیای حسوده آخر حکایت عشق نرسید کلاغ خونه شده این پایان کهنه واسه دنیا یه بهونه دلک مونده و روندم شده بازیچه هر دست دیگه باورش نمیشه که هنوزم هست و زندست تو نموندی مونده یادت که برام موند یادگاری دارم از نفس میفتم از دلم خبر نداری.......
lili
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست .
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی