lili
یار با ما بی وفایی می کند بی گناه از من جدایی می کند شمع جانم را بکشت آن بی وفا جای دیگر روشنایی می کند
lili
تو که رفتی پریشون شد خیالم / همه گفتند که من دیوانه حالم نمیدانند که این دیوانه در فکر شفا نیست / که هرچی باشه اما بی وفا نیست . . .
lili
من که پشت پا زدم به هرچه هست و نیست / تا که کام او ز عشق خود روا کنم خود را نمیبخشم ، اگر که زین پس به عاشقان وفا کنم . .
lili
دلم به بهانه ی بچگی باز گریست . بگذار دل بزرگ شود تا بداند همیشه هر چه بخواهد نیسسسسسسسسست
lili
آنقدر نفــس میكشم تا تمـــام شود همه ی نفـــس هایی كه هی سراغ تـــو را میگیرند...
lili
در آغوش خودم هستم ... من خودم را در آغوش گرفته ام ! نه چندان با لطافت ... نه چندان با محبت ... اما وفادار ... وفادار ...!
lili
من گمان می کردم رفتنت ممکن نیست رفتنت ممکن شد... باورش ممکن نیست!
lili
وقتی میروی در را پشتِ سرت ببند! این خانه میهمان خانه نمیشود دیگر!................................
lili
مجنون همیشه مرد نیست گاهی مجنون دخترکی تنهاست که لیلی نام دارد!
lili
ساعت از نیمه شب گذشته است و من به این می اندیشم : اگر کاری که " عشق " با من کرد با تو می کرد چند روز دوام می آوردی ؟؟؟؟
lili
قلبم گرفت عزیزم از بس که بی وفایی تنگ غروب گم شد الماس آشنایی خواستی ردم کنی تو یک جوری که نفهمم یک لحظه باورم شد که من چقدر نفهمم
lili
تو که قصد جدائی کرده بودی خیال بی وفائی کرده بودی چرا با این دل خوش باور من زمانی آشنائی کرده بودی . . . مگر غیر از وفا از من چه سر زد كه دل را بی وفا خواندی و رفتی مگرغیراز نگاهت به چشمانم كه درزد كه از ناز چشم خود ازدل گرفتی
lili
من که پشت پا زدم به هرچه هست و نیست / تا که کام او ز عشق خود روا کنم خود را نمیبخشم ، اگر که زین پس به عاشقان وفا کنم . ..
lili
افسوس که بشکست دلم آنکس که قبلهگاهم بود زین روزگار بی وفایی با من یار گرماگرم نگاهم بود زیر باران زیر فانوس شب در این مهتاب با اشک خود ترانه بیوفایی گویم ز مهتاب ...