lili
گلایه هایم از تو پایانی ندارد... در این دادگاه باید جواب پس بدهی!چرا رفتی؟ مگر قلب من را ندیدی که برای یک لحظه با تو بودن پرپر می زد... حسم نکردی آن گونه که من تو را در جان و دیده جای دادم... بر احساس قلبم قساوت به خرج دادی... آتش هیجان درونم را روی به خاموشی بردی... ندانسته یا دانسته غوغا برپا کردی... کور شدم از تجسم آخرین نگاهت در این مرداب تنهایی که با سردی دستان و یخی قلبت تکمیلش کردی. خوب میدانم دیگر من را نمی خواهی. خوب نخواه! منی را که پس می زنی در پس سالهای بی تو بودن ساقط شد از احساس دوست داشتن دوباره ات. تقدیرم را باور میکنم که بی تو رقم می خورد. برو به آرزوهای پوشالی ات با او برس. من کم آوردم قبول دارم. مطمئنم تو هم بدون من کم میاری... پس اگر خواستی جاه طلبی کنی و دگرباره برگردی برای فراموش شدنم دلیل قانع کننده ای بیار. که فکر نکنم دلیلی هم باشد. اگر هم بود دیگر دیر است... دیدار ما به قیامت...
lili
کسی هست آغوشش را،شانههایش رابه من قرض بدهد ؟ ! تا یک دل سیر گریه کنم؟!بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی؟
lili
از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی….
lili
یاران به خدا که بی وفایی مکنید با عاشق دلخسته جدایی مکنید یا آن که وفا می کنید تا آخر یا آنکه از اول آشنایی نکنید
lili
بگذار بگویند خسیسم من دوستت دارم هایم را الکی خرج نمیکنم جز برای مهربانی خودت
lili
بوی شوم امتحان آید همی, یار صفر مهربان آید همی ما ز تعلیم وتعلم خسته ایم،دل به امید تقلب بسته ایم مابرای کسب مدرک آمدیم،نی برای درک مطلب آمدیم !