@✔ عـلـ[بابا]ــی تهرانيه به پسرش ميگه: پسرم هيچ مي دوني ناپلئون وقتي به سن تو بود، شاگرد اول کلاسش بود؟... پسر به پدر جواب داد: پدر جان هيچ مي دوني که ناپلئون وقتي به سن تو بود، امپراتور بود؟
@| ملکه مهر | به یکی ميگن: يه ميوه خوشمزه، آبدار و شيرين نام ببر، ميگه: خيار! بهش ميگن: خيار كجاش آبدار و شيرينه؟ بنده خدا ميگه: با چايي شيرين بخور، نظرت عوض ميشه
@❤...كــيـــ NA ــــآ...❤ سکوت دردناک است. اما در سکوت است که همه چيز شکل مي گيرد و در زندگي ما لحظه هايي هست که تنها کار ما بايد انتظار کشيدن باشد. درون هر چيز در اعمال هستي، نيرويي هست که چيزي را مي بيند و مي شنود که هنوز قادر به درکش نيستيم، هر آنچه امروز هستيم، از سکوت ديروز زاده شده است.
@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ قرار از دل ابرها رفته است که میان پلک های من به اردیبهشتی ترین لحظه های باران رسیده اند دیگر نامه ای از دست باد نخواهم گرفت پیراهن آبی ات را نخواهم دید وتو سراسیمه از راه نمی رسی تاطرحی از چشم های من در دفترت ترسیم کنی صدایم کن، بگذار نامم به هوای دهانت آغشته شود من هنوز هم به آن دو پرنده فکر می کنم که در چشم های توبال بال می زنند ونمی دانند زنی که زیر باران گم شده بود دستهایش در آسمان جامانده وحالا پاره ای ابر سفید قلم به دست این شعر را تمام می کند.
@✔کتــ☾ــے ...
گفتمش دل می خری؟ پرسید چند؟
گفتمش دل مال توست،تنها بخند!
خنده کرد و دل ز دستم ربود ، تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک اتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود...

14 سال و 10 ماه و 9 روز و 8 ساعت و 7 دقيقه قبل